ايران صخره

Tuesday, January 31, 2006

برنامه ريزی برای دمکراسی

برنامه ريزي براي دموکراسي
بايد بخاطر داشت که هدف استراتژي بزرگ درمقابله با ديکتاتوري تنها بزير کشيدن ديکتاتورنيست بلکه هدف اصلي بکارگماشتن سيستمي دموکراتيک و ناممکن کردن برخاستن ديکتاتورهاي جديد است. براي رسيدن به اين اهداف، روش انتخاب شده براي مبارزه بايد درايجاد تغييردرتوزيع قدرت موثردرجامعه مشارکت کند.تحت حكومت ديکتاتوري،مردم ونهادهاي مدني بسيارضعيف بوده اند ودولت قدرتمند بوده است . بدون ايجاد تغيير دراين عدم توازن، گروهي جديد ازحاکمان، اگر بخواهند، ميتوانند به ديکتاتورمآبي قبلي ها باشند. پس يک انقلاب قصري يا کودتا خوشآيند نيست. انقلاب قصري در اصطلاح سياسي به معناي تغيير قدرت از طريق به کار گيري نقشه اي حساب شده از سوي نيروهاي درون دايره قدرت است مبارزه طلبي سياسي ازطريق بسيج جامعه عليه ديکتاتوري،همانگونه که درفصل پنجم بررسي شد، به تقسيم عادلانه تر نيروي موثردرجامعه کمک ميکند. اين فرآيند به چند طريق صورت ميگيرد. گسترش ظرفيتهاي مبارزه غيرخشونت آميزبه اين معناست که ظرفيت ديکتاتوري براي سرکوبي خشونت آميز، ديگر بسادگي درمردم توليد وحشت وفرمانبرداري نميکند . مردم براي مقابله وجلوگيري ازاعمال زورتوسط ديکتاتور،روشهايي قدرتمند دراختيارخواهند داشت . بعلاوه بسيج نيروهاي مردمي ازطريق مبارزه طلبي سياسي، موسسات مستقل جامعه را تقويت خواهد کرد . تجربه يک بار بکارگيري موثر قدرت، تا مدتها فراموش نخواهد شد. دانش و مهارتي که در مبارزه بدست آمده باعث خواهد شد تا مردم ديگربسادگي زيرسلطه ديکتاتورهاي احتمالي قرار نگيرند .اين تغيير درروابط قدرت، درنهايت تاسيس يک جامعه دموکراتيک پايا را بيش از پيش امکان پذير خواهد نمود

انتخاب روش

انتخاب روش
در سطح استراتژي بزرگ ،برنامه ريزان احتياج دارند تا روش اصلي مبارزه ای که قراراست درکشمکشهای آتي بکارگرفته شود را مشخص کنند . شايستگي ها ومحدوديتهای هريک از تکنيکهای مختلف مبارزاتي همچون جنگ نظامي سنتي، جنگ چريکي، مبارزه طلبي سياسي وغيره بايد ارزيابي شوند.براي اين انتخاب ،استراتژيستها احتياج دارند تا اينگونه سوالات را درنظر بگيرند ، آيا نوع مبارزه انتخاب شده درتوان دموکراتها هست ؟ آيا روش مبارزاتي انتخاب شده امكان بسيج قدرت مردم تحت ستم را دارد ؟ آيا اين تکنيک نقاط ضعف ديکتاتور را هدف ميگيرد، يا به نقاط قوت آن حمله ميبرد ؟ آيا اين روش به دموکرا تها کمک ميکند تا بخود متکي باشند يا آ نها را به گروههای سوم يا حمايت گران خارجي وابسته خواهد كرد ؟ پيشينه روش انتخاب شده در به پايين کشيدن ديکتاتوريها چيست ؟ آيا اين روش صدمات وخرابيهايي که دراثرکشمکشهاي آتي بوجود خواهند آمد را بيشترميکند يا کمتر؟ اگرفرض کنيم درخاتمه بخشيدن به ديکتاتوري موفق شويم، روش انتخاب شده چه تاثيري برنوع حکومتي که از کشمکش بر ميخيزد خواهد داشت ؟ گونه هايي از اقدامات که نامناسب تشخيص داده شوند بايد درتوسعه استراتژي بزرگ دور نگاه داشته شوند.درفصلهاي قبل دليل آورديم که مبارزه طلبي سياسي برتريهاي نسبي عمد ه اي نسبت به تکنيکهاي ديگر مبارزه دارد .استراتژيستها بايد با دقت در وضعيت خاص مبارزاتي خود، در اين باره تصميم بگيرند که آيا مبارزه طلبی سياسي پاسخ های مثبتي دربرابر سوا لهاي بالا ارائه ميدهد يا خير

فصل هفتم

فصل هفتم
برنامه ريزي استراتژي
براي بيشتركردن احتمال موفقيت، رهبران مقاومت بايد برنامه اقدامات فراگيري تنظيم کنند که توا نايي قدرتمند کردن مردم زيرستم وهمچنين تضعيف و سپس نابودي ديکتاتوري وايجاد دموکراسي پايدار را دارا باشد. براي رسيدن به اين برنامه، برآورد دقيق وضعيت وگزينه هاي موجود براي اقدام موثر احتياج است . البته بدون اين تحليل دقيق هم، استراتژي بزرگ و استرانژيهاي خاص يک رشته ازمبارزات ميتوانند توسعه يابند .ازآنجايي كه توسعه استراتژي بزرگ واستراتژيهاي يك رشته مبارزات دو فرآيند جداگانه هستند، تنها پس ازاينکه استراتژي بزرگ توسعه يافت، استراتژي هاي خاص يک رشته ازمبارزات ميتواند کاملا توسعه يابد . استراتژيهاي خاص يک رشته از مبارزات بايد به منظور دستيابي و تقويت اهداف استراتژي بزرگ، طراحي شوند.توسعه استراتژي مقاومت نيازمند دقت به سوالات وامور بسياري است. در اينجا بايد برخي از معيارهاي مهم چه درسطح استراتژي بزرگ و چه درسطح استراتژيهاي مربوط به يک رشته از اقدامات،كه لازم است به آ نها توجه شود را مشخص کنيم . بهرحال،تمامي برنامه ريزيهاي استراتژيک احتياج به اين دارند که طراحان مقاومت درکي ژرف از کل وضعيت کشمکش داشته باشند كه اين امرشامل توجه به عوامل فيزيکي، تاريخي، دولتي، نظامي، فرهنگي اجتماعي، سياسي، روانشناسي، اقتصادي و بين المللي ميشود استراتژيها تنها ميتوانند دربسترهرمبارزه خاص وبا توجه به پيشينه آن توسعه يابند رهبران دموکراتيک وبرنامه ريزان استراتژيک ميخواهند تا اهداف واهميت انگيزه ها را براساس اوليت آنها ارزيابي کنند . آيا اهداف ،ارزش يک مبارزه بزرگ را دارند وچرا ؟ تعيين هدف حقيقي مبارزه بسيار مهم است . ما اينجا در اين باره صحبت کرده ايم که برانداختن ديکتاتوري يا برکناري ديکتاتور فعلي کافي نيست . هدف اين مبارزات بايد تاسيس جامعه اي آزاد با سيستم حکومتي دموکراتيک باشد. روشن شدن اين نکته بر توسعه استراتژي بزرگ واستراتژيهاي خاصي که پيآمد آن هستند تاثيرميگذارد. بطورخاص، استراتژيستها نيازخواهند داشت تا به سوالات اساسي زيادي پاسخ دهند ازجمله، الف ـ موانع اصلي دستيابي به آزادي چه هستند ؟ب ـ چه عواملي دستيابي به آزادي را تسهيل ميکنند ؟پ ـ قدرت اصلي ديکتاتوري در چيست ؟ ت ـ نقاط مختلف ضعف ديکتاتوري در چيست ؟ ث ـ منابع قدرت ديکتاتوري تا چه حد آسيب پذيرند ؟ج ـ قدر تهاي نيروهاي دموکراتيک وعامه مردم چه چيزهايي هستند ؟چ ـ ضعفهاي نيروهاي دموكراتيک وعامه مردم چه چيزهايي هستند و چگونه ميتوان آ نها را اصلاح کرد ؟ ح ـ وضعيت نيروهاي سوم ، آنهايي كه هنوز وارد كشمكش نشده اند ولي به يكي از دو طرف كمك ميكنند يا امكان دارد كمك كنند، چگونه است ؟

چهار اصطلاح مهم

چهار اصطلاح مهم در برنامه ريزي استراتژيک
براي اينکه بتوانيم بصورت استراتژيک فکرکنيم، روشن کردن در معنای چهار اصطلاح پايه اي مهم است.استراتژي بزرگ مفهومي است که در معناي هماهنگ و همراستا کردن استفاده از تمامي منابع موجود اقتصادي، انساني، اخلاقي،سياسي، تشکيلاتي و غيره توسط گروهي که در تلاش براي رسيدن به اهداف خود است، بکارگرفته ميشود.استراتژي بزرگ با متمرکز نمودن توجه خود بر روي اهداف گروه ومنابع حاضر درکشمکش، درباره بکارگيري بهترين روش براي مبارزه از جمله جنگهاي نظامي مرسوم يا مبارزه غيرخشونت آميز تصميم مي گيرد. دربرنامه ريزي استراتژي بزرگ رهبران مقاومت بايد فشارها و تاثيراتي که موجب شکست دشمن ميشود را ارزيابي کرده و براي آ نها برنامه ريزي نمايند. علاوه براين ، استراتژي بزرگ شامل تصميماتي درباره شرايط مناسب وزمان بندي خواهد بود که درآ نها مقاومتهاي ابتدايي شروع شده و ادامه خواهند يافت.استراتژي بزرگ چارچوب اساسي براي انتخاب استراتژيهاي محدودتر بمنظورهدايت مبارزه را فراهم مي کند . استراتژي بزرگ درعين حال نحوه تخصيص وظايف عام يک گروه خاص وشيوه توزيع منابع ميان آنها بمنظوراستفاده درمبارزه را مشخص ميکند.استراتژي يافتن بهترين روش دستيابي به هدفي مشخص درمبارزه است که درقلمرو استراتژي بزرگ انتخاب شده، عمل ميکند .استراتژي، هم با اينکه چه وقت و چگونه بجنگيم مرتبط است و هم با چگونگي مبارزه به منظور رسيدن به حداکثر بهره وري. استراتژي با مفهومي که درذهن هنرمند است مقايسه ميشود، درحالي که برنامه استراتژيک نقشه طراحي شده توسط يک مهندس معمار است.استراتژي همچنين ممکن است شامل تلاشهايي براي توسعه موقعيتي استراتژيک باشد که تحت آن رقيب بتواند شکست قطعي خود را درصورت د ست زدن بمبارزه علني پيشبيني کند ولذا بدون مبارزه علني تسليم شوند . درغير اينصورت وضعيت استراتژيک پيروزي مبارزين را قطعي خواهد کرد. استراتژي همچنين شامل چگونگي اقدام براي استفاده مطلوب از پيروزي در صورت محقق شدن آن نيز هست کاربرد برنامه استراتژيک در مسير مبارزه ، ايده اي اساسي است درباره اينکه مبارزات چگونه بايد توسعه يابند و اجزاي جداگانه آنها چگونه بايد با يکديگر تطبيق شوند تا مشارکتي سودمند براي رسيدن به اهداف مورد نظر فراهم شود . اين موضوع شامل آرايش ماهرانه گروههاي عمل کننده براي عمليات کوچکترهم ميشود. برنامه ريزي براي يک ا ستراتژي هوشمندانه از ملزومات کسب پيروزي درتکنيک مبارزه انتخاب شده است. تکنيکهاي مختلف، ملزومات متفاوتي هم خواهند داشتند. مطمئنا برآورده کردن ملزومات براي اطمينان از پيروزي کافي نيست. احتمالا فاکتورهايي اضافي هم مورد نيازخواهند بود.براي طراحي استراتژيها، دموکراتها بايد اهداف خود را بصورت واضح تعريف کرده و درباره چگونگي اندازه گيري ميزان بهر ه وري تلاش ها براي رسيدن به هدف تصميم بگيرند . تعريف و تجزيه و تحليل به طراحان استراتژي اجازه مي دهد تا با دقت ملزومات مورد نيازبراي تامين اهداف انتخاب شده تشخيص دهند. نياز به وضوح و تعريف با نياز به برنامه ريزي تاکتيکي برابري ميکند.تاکتيکها و روشهاي کنش، براي اجرايي کردن استراتژيها به کاربرده مي شوند. تاکتيک ها به کاربرد قوا براي رسيدن به بالاترين بهره در موقعيت هاي محدود اشاره دارند . تاکتيک اقدامي محدود است که براي رسيدن به هدفي منحصر بفرد بکار گرفته ميشود .انتخاب تاکتيک به ادراک اينکه چگونه در مرحله اي خاص از کشمکش ميتوان وسايل موجود را بمنظور ايفاي استراتژي بکارگرفت، بستگي دارد . براي بدست آوردن حداکثر بهره وري، تاکتيکها و روشها بايد با دقتي خاص ، بمنظور دست يابي به هدفها ،انتخاب و بکار گرفته شوند . بهره هاي تاکتيکي که احتمال دست يابي به اهداف استراتژيک را تقويت نکنند، احتمالا در نهايت امر اتلاف انرژي به حساب خواهند آمد.پس تاکتيک به سلسله اي محدود ازاقدامات مرتبط است که درون يک استراتژي با يکديگرمنطبق شده اند،درست همانگونه که استراتژيها درون يک استراتژي بزرگ بايکديگرمنطبق ميشوند. تاکتيکهاهميشه با مبارزه مرتبط هستند درحاليکه استراتژيها حاوي ملاحظات وسيع تري ميشوند. يک تاکتيک خاص تنها بعنوان بخشي ازاستراتژي کلي نبرد يا سلسله عمليات قابل درک است .تاکتيکها درطول دوره زماني کوتاهتري نسبت به استراتژيها بکارگرفته ميشوند، يا درمحدوده اي کوچکتر ازنظرجغرافيايي،سازماني وغيره، يا با مشارکت مردمي کمتر، يا بمنظور دستيابي به اهداف محدودتر . دراقدام غيرخشونت آميزعمده يا جزيي بودن هدف ميتواند تا حدي مشخص کننده تمايزميان هدف تاکتيکي وهدف استراتژيک باشد. مبارزات تاکتيکي تهاجمي براي حمايت ازتحقق هدفهاي استراتژيک انتخاب ميشوند. مبارزات تاکتيکي ابزار استراتژيستها هستندجهت خلق شرايط مساعد براي حمله قطعي به رقيب . پس بسيارمهم است که کساني که مسووليت برنامه ريزي واجراي عمليات تاکتيکي به آنها واگذار ميشود، در ارزيابي وضعيت و انتخاب مناسب ترين روش هاي متناسب با آن، مهارت داشته باشند . افرادي که قرار است دراقدام مشارکت داشته باشند نيز بايد براي استفاده از تاکتيک انتخاب شده وروشهاي خاص، آموزش ديده باشند.روش، به جنگ افزارها و راههاي عملی اشاره دارد که درتکنيک مبارزه غيرخشونت آميز شامل ده ها اقدام گوناگون ميشود همچون انواع اعتصاب، تحريم،عدم همکاري سياسي و موارد مشابه که درفصل پنج تشريح شده اند همچنين بپيوست نگاه کنيد توسعه يک برنامه استراتژيک معتبر و موثر براي مبارزه غيرخشونت آميز بستگي به فرموله کردن و انتخاب دقيق استراتژي بزرگ، تاکتيکها وروشها دارد.درس اصلي اين مبحث اين است که برنامه ريزي دقيق استراتژيک براي کسب آزادي از چنگال ديکتاتوري، محتاج بکارگيري قوه ادراک فرد است . خطا دربرنامه ريزي هوشمندانه ،ميتواند بوقوع فاجعه کمک کند درحاليکه استفاده موثر ازتواناييهاي عقلاني ميتواند مسيري استراتژيک را طراحي نمايد که با استفاده از قوه قضاوت سليم منا بع موجود را بمنظورحرکت دادن جامعه بسمت آزادي ودموکراسي بکارگيرد

Monday, January 30, 2006

موانع برنامه ريزی

موانع برنامه ريزي
بعضي ازمدافعين آزادي درمناطق گوناگون جهان، تمامي توان خودرا براي حل مساله چگونگي دست يابي به آزادي بکار نميگيرنداين مدافعين بندرت به اهميت برنامه ريزي استراتژيک دقيق، پيش ازاقدام بعمل واقف اند. در نتيجه تقريبا هيچگاه برنامه ريزي استراتژيک انجام نميگيرد.چرا مردمي که آرزوي کسب آزادي سياسي براي مردم خودرا دارند تا به اين حد کم طرح استراتژيک جامعي براي رسيدن به اين هدف آماده ميکنند؟متاسفانه تقريبا اکثر افراد حاضردرگروهها دموکراتيک مخالف،به لزوم برنامه ريزي استراتژيک واقف نيستند يا به آن عادت ندارند يا براي تفکر استراتژيک تربيت نشده اند. با حملات پياپي ديکتاتوري ومسووليتهاي ضروري وقتگيررهبران مقاومت معمولا امنيت و فرصتي براي توسعه مهارتهاي تفکر استراتژيک خود ندارند درعوض، پاسخگويي به تحرکات پيش قدمانه ديکتاتوري، الگويي متداول است . دراين وضعيت نيروهاي مخالف هميشه در وضعيت دفاعي هستند يعني براي حفظ آزاديهاي محدود يا مواضع خود ميکوشندو در بهترين حالت گسترش کنترل ديکتاتوررا کند کرده يا براي سياستهاي جديد رژيم، مشکلات خاصي ايجاد ميکنند. مطمئنا بعضي افراد و گروهها احتياجي به برنامه ريزي طولاني مدت وگسترده حرکتهاي آزادي خواهانه نمي بينند درعوض آنها ممکن است تصوري خام داشته باشند مبني براينکه اگر قدرتمندانه، استواروپايداربه اهدافشان معتقد باشند، عقايدشان بطريقي محقق خواهد شد . بعضي ديگر ميپندارند که اگربسادگي زندگي کنند ودربرابر مشکلات برطبق اصول وايده آ ل هايشان رفتارکنند، تمام آنچه را که ميتوانسته اند براي ايفاي آنها،انجام داده اند. حمايت ازاهداف انساني و وفاداري به ايده آل ها قابل تحسين است ولي بوضوح براي پايان بخشيدن به يک ديکتاتوري و دستيابي به آزادي، ناکافي است.مخالفين ديگر ديکتاتوري ممکن است با بي تجربگي فکر کنند که اگر به اندازه كافي خشونت بکار ببرند، آزادي حاصل خواهد شد. اما همانگونه که پيشتر ذکرشد خشونت تضمين کننده پيروزي نيست خشونت، بجاي تحقق آزادي ميتواند بشکست، مصيبتي بزرگ يا هردو راهبرشود دربيشتر وضعيتها ديکتاتوري به بهترين وجه ممکن براي مبارزات خشونت آميزتجهيز شده است و واقعيات نظامي ،اگر اصولا توانسته باشد،بسيارکم به دموکراتها مساعدت کرده اند.فعاليتهايي هم هستند که اقدامات خود را برروي آنچه احساس ميکنند بايدانجام دهند پايه ريزي ميکنند اين خط مشي ها علاوه برخودپسندانه وخود محورانه بودن ، براي توسعه يک استراتژي بزرگ بمنظورکسب آزادي هم رهنمودي ارائه نميدهند اقداماتي که برروي ايده درخشاني که يک فرد داشته بنا شده اند هم محدودند بجاي اينها،چيزي که مورد احتياج است عملي است که برپايه محاسبه دقيق قدمهاي بعدي که براي واژگون ساختن ديکتاتوري مورد نيازند بنا شده باشد.بدون تجزيه وتحليل استراتژيک، رهبران مقاومت دربيشتر مواقع نخواهند دانست که قدم بعدي بايد چه چيزي باشد زيرا درباره قدمهاي متوالي خاصي که براي رسيدن به پيروزي لازم هستند نيانديشيده اند. ابتکارات وايده هاي درخشان بسيارمهم اند ولي کارايي آنها دربهبود وضعيت استراتژيک نيروهاي دموکرات است.با توجه به کثرت اقداماتي که ميتوانندعليه ديکتاتوري بکارگرفته شوند وبا احساس سرگشتگي درانتخاب نقطه آغازبعضي مردم توصيه ميکنند که همه کارها را همزمان انجام بده اين روش شايد مفيد باشد ولي مطمئنا غيرممکن است،بخصوص براي جنبشهاي نسبتا ضعيف علاوه براين،خط مشي رهنمودي درباره اينکه ازکجا بايد شروع بکار کرد، تلاشها را بايد درچه جايي متمرکزکرد وچگونه بايد منابع محدود را استفاده نمود، ارائه نميدهد.افراد وگروههاي ديگرممکن است نياز به حدي از برنامه ريزي را احساس کنند، ولي فقط توانايي تفکرکوتاه مدت يا انديشيدن به پايه هاي تاکتيکي را داشته باشند. اين افراد متوجه نيستند که برنامه ريزي دراز مدت مورد نياز وممكن است. آنها ممکن است گاهي ازاوقات ازتفکرو تجزيه و تحليل روابط استراتژيک ناتوان باشند که اين امر باعث خواهد شد تا دائما با مسائل نسبتا کم اهميت درگيرباشند ودربيشترمواقع مقاومتگران دموکرات، بجاي دردست گرفتن ابتکارعمل تنها نسبت به اقدامات حريف ، واکنش نشان دهند.با اختصاص دادن حجم بالايي از انرژي براي اقدامات کوتاه مدت، رهبران دريافتند شوق ديگري ازعمل که خواهد توانست تمامي تلاشها را دريک مسير دائم بسوي پيروزي هدايت کند ناکام ميمانند.اين احتمال هم وجود دارد که بعضي جنبشهاي دموکراتيک برنامه ريزي استراتژيک جامعي براي سرنگوني ديکتاتور نداشته باشندوبا استدلالي ظاهرا قابل قبول ، تنها برروي مسائل لحظه اي تمرکز کنند آنها باورندارند که ميتوانند با تلاش خود به ديکتاتوري خاتمه دهند. بهمين دليل برنامه ريزي درباره چگونگي رسيدن به اين هدف ازنظر آنها اتلاف وقتي رمانتيک يا تلاشي بيهوده بحساب مي آيد. مردمي که براي کسب آزادي خودعليه ديکتاتوري وحشيانه نهادينه شده مبارزه ميکنند معمولا با آنچنان قدرت نظامي وپليسي روبرو ميشوند که تصورميکنند ديکتاتوري توان انجام هرآنچه ميخواهد را دارد . بهرحال بدون وجود اميد واقعي، اين مردم بازهم با انگيزه هاي جوانمردي يا شايد تاريخي، ديکتاتوري را بمبارزه خواهند طلبيد . اما هرگز نخواهند پذيرفت وشايد هرگز آگاهانه درک نکنند، که اقداماتشان نااميدانه است. بنابراين براي آنها برنامه ريزي استراتژيک جامع، معنايي ندارد.نتايج اينگونه عدم موفقيت دربرنامه ريزي استراتژيک معمولا بسيارجدي است. نيروي فرد پراکنده ميشود،اقدامات فرد بي اثراست ، انرژيها برروي موضوعات کوچک هرز ميرود، برتريها بکارگرفته نميشوند، و فداکاريها بي ارزش ميگردند . اگر دموکرا تها برنامه ريزي استراتژيک نداشته باشند احتمالا دررسيدن به اهدافشان ناكام خواهند ماند . برنامه ريزي ضعيف و آميختن تصادفي اقدامات مختلف جنبش مقاومت را بجلورهنمون نميشود و حتي بيشتر باعث افزايش کنترل و قدرت ديکتاتوري ميگردد.متاسفانه، از آنجايي که برنامه ريزيهاي جامع استراتژيک کمتر بکارگرفته شده اند، اگراصولا استفاده شده باشند، ديکتاتوريها بيش ازآنچه واقعا پايدارهستند، پايداربنظرميرسند. آ نها سا لها و دهه ها بيشتر ازآنچه بايد، عمر ميکنند

Thursday, January 26, 2006

برنامه ريزی واقع بينانه

برنامه ريزي واقعبينانه
بدون شک درآينده اقدامات مردمي برنامه ريزي نشده نقشي مهم درخيزش عليه ديکتاتوري بازي خواهندکردوليکن امروزه امکان محاسبه موثرترين شيوه ها براي سرنگون كردن ديکتاتورها تشخيص وضعيت سياسي وخلق و خوي ملي مناسب وگزينش نحوه شروع سلسله مبارزات موجود است دراين شرايط تفکر بسياردقيق برمبناي تشخيص واقعبينانه وضعيت وتواناييهاي توده مردم درانتخاب موثرترين شيوه براي رسيدن به آزادي مورد احتياج است.اگر فردي علاقمند به انجام کاري است،عاقلانه است که به چگونگي انجام آن فکرکند.هرچقدرهدف مهمتريا پي آمد اشتباه خطرناک ترباشد،برنامه ريزي مهمتر ميشود. برنامه ريزي استراتژيک احتمال اينکه تمامي منابع موجود بسيج شده،به موثرترين وجه بکارگرفته شوند را افزايش ميدهد اين موضوع بخصوص درجنبشهاي دموکراتيکي که با منابع مادي محدودوحمايت کنندگان درمعرض خطرتلاش ميکنند تا ديکتاتوري قدرتمندی را بزيربکشند صحت دارد. درمقايسه ديکتاتوري معمولادسترسي بمنابع مادي گسترده ،نيروهاي تشکيلاتي وتوانايي ارتکاب وحشيگريها را دارا خواهد بود برنامه ريزي استراتژيک دراينجا به معناي محاسبه روندي ازاقدامات است که احتمال رسيدن از وضعيت فعلي به وضعيت دلخواه درآينده را بالا مي برد درمورد بحث ما اين يعني رسيدن ازديکتاتوري به سيستم دموکراتيک آتي . برنامه ريزي بمنظوردست يابي به اين هدف معمولا شامل مجموعه فازبندي شده اي ازسلسله عمليات وديگراقدامات سازمان يافته اي خواهد بود که براي قدرت بخشيدن به جامعه ومردم تحت ستم و تضعيف ديکتاتوري طراحي شده است. توجه کنيد که هدف فقط از بين بردن ديکتاتوري فعلي نيست بلکه جايگزيني آن با سيستمي دموکراتيک است . استراتژي بزرگي که هدفش را انحصارا به نابود کردن ديکتاتوري فعلي محدود ميکند ريسک بزرگي براي به وجود آمدن حاکم مستبدديگري را مي پذيرد

فصل ششم

ضرورت برنامه ريزي استراتژيک
سلسله مبارزه طلبيهاي سياسي عليه ديکتاتوريها ممکن است بطرق گوناگوني شروع شود. درگذشته اين مبارزات تقريبا هميشه بدون برنامه ريزي قبلي و اساسا اتفاقي بودند .اعتراضاتي که باعث راه افتادن اقدامات آغازين ميشدند داراي انواع گوناگوني بودند ولي اکثرا شامل وحشيگريهاي جديد، دستگيري يا قتل فردي محترم، سياست يا حکم جديد سرکوبگرانه، کمبود موادغذايي، بي احترامي نسبت به باورهاي ديني يا سالگرد حادثه اي مهم بوده است گاهي اقدامي خاص از سوي ديکتاتور آنگونه مردم راخشمگين کرده که بدون هيچگونه ايده اي درباره چگونگي امکان پايان يافتن خيزش دست به اقدام زده اند درمواقع ديگر ممکن است شخصي شجاع يا گروهي کوچک دست بعملي بزنند که موجب حمايت ديگران شود اعتراضي خاص ممکن است ازسوي ديگران به اعتراض عليه همان ظلمي که آنها نيز تجربه کرده اند تعبير شود و بنابراين آ نها نيز به مبارزه بپيوندند. گاهي دعوت به مقاومت ازسوي يک گروه کوچک يا حتي يک فرد ممکن است با پاسخي گسترده وغيرمنتظره روبروشود.هرچندخودانگيختگي صفاتي مثبت دارد داراي اشکالاتي هم هست مکررا مقاومتگران دموکرات انتظاروحشيگريهاي ديکتاتور رانداشته اند، پس متحمل رنجهاي بسيارشده و مقاومت آ نها از هم فروپاشيده است . گاهي فقدان برنامه ريزي از سوي دموکراتها تصميمات بسيار مهم را به شانس واگذار کرده است؛ دراينگونه مواقع نتايج مصيبت بار بوده اند حتي هنگامي که حکومت ستمگر به زيرکشيده شده است، فقدان برنامه ريزي درباره چگونگي گذر به يک سيستم دموکراتيک موجبات بوجود آمدن يک ديکتاتوري جديد را فراهم نموده است

Wednesday, January 25, 2006

پيچيدگی مبارزه

پيچيدگي مبارزه غيرخشونت آميزهمانگونه که در اين بحث مشاهده کرديم مبارزه غيرخشونت آميزتکنيکي پيچيده ازکنش اجتماعي است که شامل چندين روش ،محدوده اي از انواع مکانيزمهاي تغييروملزومات انجام کنش خاص هريک از آنان مي شود. براي موثر بودن بخصوص درمقابله با ديکتاتوري مبارزه طلبي سياسي احتياج به کسب آمادگي و برنامه ريزي دقيق دارد . مشارکت کنندگان آينده بايد بدانند که از آ نها چه انتظاري ميرود

نتايج مبارزه طلبی سياسی

نتايج دموکراتيک کننده مبارزه طلبي سياسي

درتضاد با پي آمدهاي متمرکزکننده خشونت استفاده ازتکنيکهاي مبارزه غيرخشونت آميز باعث ميشود تا جامعه سياسي ازچندين طريق دموکراتيزه شود.بخشي از نتايج دموکراتيک کننده، سلبي است به اين معنا که درتضاد با راههاي نظامي اين تکنيک باعث ايجاد نيروي سرکوبگروتحت فرمان يک رهبرنميشود تا بتوان ازآن براي تاسيس يا ادامه حيات يک ديکتاتوري جديد استفاده کردرهبران جنبشهاي مبازره طلب سياسي ميتوانند برروي پيروان خود تاثيرگذاشته يا حتي فشارهايي اعمال کنند ولي توان زنداني کردن يا اعدام آدمها درصورت مخالفت يا انتخاب رهبري جديد را ندارند.بخش دوم ازتاثيرات دموکراتيک کننده نتايج ايجابي هستند بدين معنا که مبارزه غير خشونت آميزراههاي مقاومت را بمردم نشان ميدهدکه ازطريق آن بتوانند به آزادي دست يافته ودربرابرديکتاتورهاي فعلي يا افرادعلاقمند به ديکتاتورشدن ازآن محافظت نماينددراينجا به برخي ازتاثيرات دموکراتيک کننده ايجابي که درمبارزات غيرخشونت آميز وجود دارد اشاره شده است .الف تجربه بکارگيري مبارزه غيرخشونت آميز باعث ميشود که مردم درمبارزه با تهديدات وسرکوبيهاي خشونت آميزرژيم اعتماد به نفس بيشتري بدست بياورند. ب مبارزه غيرخشونت آميزراههايي براي عدم همکاري و مبارزه طلبي به مردم نشان ميدهد که ازطريق آن خواهند توانست دربرابرهرگونه کنترل غيردموکراتيک ازطرف هرگروه ديکتاتور منش مقاومت نمايند پ درمواجهه با کنترلهاي سرکوبگرانه ميتوان ازمبارزات غيرخشونت آميز براي پافشاري بردفاع از آزاد يهاي دموکراتيک همانند آزادي بيان، آزادي مطبوعات، سازما نهاي مستقل و اجتماعات آزاد استفاده کرد ت همان گونه که قبلا ذکر شد مبارزه غيرخشونت آميز درابقا، تجديد حيات و تقويت گروههاي مستقل و موسسات اجتماعي سهمي مهم دارد اين گروهها و موسسات به دليل تواناييشان در بسيج نيروهاي مردمي و امکان محدود کردن توان موثرکساني که به ديکتاتورشدن علاقمندند،بسيار براي دموکراسي ضروري هستند.ث مبارزه غيرخشونت آميز راههايي را ارائه ميدهد که مردم از طريق آن ميتوانند قدرتشان را عليه پليس سرکو بگر و اقدامات نظامي حکومتهاي ديکتاتوري بکار اندازند.ج مبارزه غيرخشونت آميز روشهايي را ارائه ميدهد که از طريق آن مردم و موسسات مستقل مي توانند با اهداف دموکراتيک دسترسي به منابع قدرت را براي حکومت محدود کرده يا آن را منفصل نمايند و از اين طريق ظرفيت اين گروه براي ادامه سلطه اش را تهديد نمايند

Tuesday, January 24, 2006

چهار مکانيزم تغيير

چهار مکانيزم تغيير
مبارزه غيرخشونت آميزازچهارطريق باعث ايجاد تغييرميشود اولين مکانيزم کمتر محتمل است هرچند که درمواردي نيزعملا اتفاق افتاده است اعضاي گروه رقيب با ديدن رنجهايي که به خاطرسرکوبيها برمقاومت کنندگان بي باک و به دورازخشونت تحميل ميشود ازنظراحساسي تحريک ميشوند يا به اين نتيجه عقلاني ميرسند که مقاصد مقاومت کنندگان عادلانه است و به همين دليل اهداف آنان را ميپذيرند اين مکانيزم تغييرکيش ناميده مي شود. اگرچه مواردي ازتغييرکيش دراقدامات غيرخشونت آميز پيش آمده است اما اين موارد اندک بوده در بيشتر کشمکشها يا اصولا اتفاق نميافتند يا لااقل درمقياسي گسترده بوجود نميآيند.موردي که بيشتر پيش مي آيد اين است که مبارزه غيرخشونت آميز با تغيير وضعيت مبارزه و جامعه به نوعي عمل ميکند که حريف نمي تواند به سادگي به هرکاري که مي خواهد دست بزند همين تغيير است که سه مکانيزم بعدي را به وجود مي آورد سازش واجبارغيرخشونت آميز و تجزيه اينکه کدام مورد اتفاق بيفتد بستگي به ميزان تغييردر وضعيت روابط نسبي ومطلق قدرت دارد.اگر مسائل مورد اختلاف مواردي پايه اي نباشند خواسته هاي نيروهاي مخالفين در روند سلسه اقدامات محدود آنان تهديد کننده نخواهد بود ورقابت نيروها تا حدي باعث تغييردرروابط قدرت خواهد شددراين وضعيت ممکن است کشمکشي بلافصل موجب حصول توافق تقسيم بندي موارد مورد اختلاف ومصالحه شود . اين مکانيزم سازش نام دارد بسياري ازاعتصابات با اين روش خاتمه مي يابند، براي مثال، با رسيدن هريک ازطرفين به بخشي ازاهداف خودو نه دستيابي به هرآن چه ميخواستند . دولت احتمالا براي دستيابي به بعضي فو ايد مثبت آن مثل خاتمه دادن به بحران موجود، ايجاد تصويري جوانمرد ازدولت يا تهذيب چهره بين المللي رژيم، بدنبال اينچنين توافقي است . به همين دليل ضروري است که براي انتخاب موضوعاتي که قراراست ازطريق سازش و توافق حل گردند، توجه خاصي مبذول شود. مبارزه اي که بدنبال به زيرکشيدن ديکتاتو از تخت حکومت است، مطمئنا يکي ازاينموارد نيست.مبارزه غيرخشونت آميزممکن است بسيار ازمواردي که درمکانيزمهاي تغييرکيش و سازش نشان داده شد، قدرتمندتر باشد .عدم همکاري و مبارزه طلبي عمومي مي توانند وضعيت اجتماعي و سياسي و بخصوص روابط قدرت را به کلي تغيير دهند، يعني توان ديکتاتور براي کنترل فرآيندهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي دولت و اجتماع از وي گرفته ميشود. نيروهاي نظامي رقيب ممکن است ديگربراي اجراي فرمانهاي مبتني برسرکوب معترضين قابل اتکا نباشند اگرچه رهبران رقيب برسرجاي خودباقي مانده، کماکان اهداف خود رادنبال مينمايند،توانايي انجام کنشي موثرازآنها گرفته ميشوداين وضعيت را اجبارغيرخشونت آميز ميناميم درمواردحاد وضعيت اجبارغيرخشونت آميزدامنه خودرا تا جايي گسترش ميدهد که رهبرحريف تمام توانايي خود براي انجام کنش را ازدست ميدهدوساختارقدرت فروميريزد. خودگرداني مقاومت کنندگان،عدم همکاري آنها ومبارزه طلبيها تا حدي گسترش مييابندکه رقيب حتي کنترل ظاهري برآنها راهم ازدست ميدهد. در نهايت ديوان سالاري خود رقيب هم رهبري وي را نمي پذيرد.نيروهاي مسلح و پليس شورش ميکنند. مردم و حتي حمايتگران هميشگي هم ديگر رهبري پيشين خود را انکار کرده، وجود هر نوع حقي براي حکمراني را ازوي سلب ميکنند. ازاين روهمکاري و فرمانبرداري پيشين آنان از ميان ميرود. چهارمين مکانيزم تغيير،تجزيه سيستم رقيب، تا به آن حد کامل است که وي حتي قدرت کافي براي تسليم شدن نيز نخواهد داشت رژيم بسادگي با تکه تکه شدن ويران ميشود.درطراحي استراتژيهاي آزادي خواهانه بايدهمواره اين چهارمکانيزم را درذهن داشت. اين مکانيزمها گاهي اساسا بصورت اتفاقي عمل ميکنند. بهرحال انتخاب يکي يا چند مورد ازاين مکانيزمها درکشمکش بعنوان سازو کار تغيير مورد نظر، باعث ميشود تا امکان فرموله کردن استراتژي هاي خاص يا متقابلا تقويت شونده فراهم شود . اينکه چه مکانيزم يا مکانيزمهايي انتخاب شود بستگي به فاکتورهاي بسياري مثل قدرت مطلق و نسبي گروههاي مبارزو گرايشها و اهداف گروههاي مبارزه طلبي دارد که آن را بکار ميبندند

Monday, January 23, 2006

جابجائی در روابط قدرت

جابجايي در روابط قدرت
استراتژيست ها بايد بياد داشته باشند که کشمکشي که ازمبارزه طلبي سياسي استفاده ميکند بخاطرفعل وانفعالات وکنش واکنشهاي مداوم صورت کاملا متغير دارد هيچ چيز ساکن نيست روابط قدرت چه مطلق و چه نسبي در موضع تغييرات سريع وپايدار هستند. اين موضوع با مشارکت مردم مقاومي که بر عمل غيرخشونت آميز خود ايستادگي ميکنند حاصل ميشود.گوناگوني ها در قدرت نسبي طرفين درگيردراين نوع مبارزه بعلت سرعت بالاي حوادث وهمچنين پي آمدهاي مهم سياسي آن بسيار پيچيده ترازمبارزات مبتني برخشونت است بدليل همين گوناگونيها بنظرميرسد اقدامات خاص مقاومت کنندگان نتايجي بسيار گسترده ترازمکان و زمان خاصي که حوادث درآن اتفاق مي افتند خواهند داشت اين نتايج درتضعيف يا تقويت يک گروه يا گروه مقابل منعکس ميشوند علاوه بر اين گروه غيرخشونت آميزازطريق اقدامات خود ميتواند نتايجي بسيار عميق ترازتاثيرات عمليات نظامي در جهت تضعيف يا تقويت گروه رقيب ايجاد کند براي مثال مقاومت غيرخشونت آميز بي باک و منضبط درمواجهه با وحشيگريهاي ديکتاتورممکن است احساس ناراحتي بي ميلي عدم اطمينان ودرموارد حادتر حتي شورش را دربين سربازان ديکتاتورومردم غيرنظامي موجب شود اين مقاومت احتمالا باعث زيادترشدن ميزان محکوميتهاي بين المللي حکومت ديکتاتور نيزخواهد شد بعلاوه استفاده مستمرمنضبط وماهرانه ازمبارزه طلبي سياسي ممکن است باعث مشارکت هرچه بيشتر مردمي شود که در حالت عادي از ديکتاتورحمايتي ضمني نموده يا در بهترين حالت بيطرف باقي ميمانند

شفافيت و پنهان کاری

شفافيت پنها ن کاري و استانداردهاي بالا
پنهان کاري حيله گري ودسيسه هاي زيرزميني مشکلات بسيار جدي را براي جنبشي که از اقدامات غيرخشونت آميزاستفاده ميکندايجاد ميکنند معمولا غير ممکن است که بتوان جلوي حصول اطلاع پليس سياسي وسازمانهاي جاسوسي را ازمقاصد وبرنامه ها گرفت ازمنظر جنبش پنهانکاري نه فقط درترس ريشه دارد که خودعامل ترس است ترسي که باعث کمرنگ شدن روح مقاومت و پايين آمدن تعداد افرادي است که ميتوانند دريک اقدام بخصوص مشارکت نمايند همچنين اين موضوع ممکن است باعث ايجاد بدگماني وبوجود آمدن تهمتهايي حتي ناعادلانه درباره اين موضوع شود که چه کسي براي حريف اطلاعات جمع کرده و آ نها را از حرکتهاي جنبش آگاه مي کند. پنهان کاري حتي ممکن است روي توانايي غيرخشونت آميز ماندن جنبش نيز تاثير بگذارد در تضاد با اين موضوع شفافيت درمقاصد وبرنامه ها علاوه برتاثيرات عکس موارد فوق باعث ميشود تا تصويري بسيارقدرتمندتر از جنبش مقاومت نيز ترسيم شود البته مساله مسلما بسيار پيچيده ترازآن است که در اينجا مطرح شده وبسياري ازجنبه هاي اقدامات مقاومتي احتياج به پنهان کاري خواهند داشت درموقعيتهاي خاص به ارزيابي واظهارنظرهايي مبتني برتمامي اطلاعات قابل حصول احتياج است که توسط افراد کاملا آشنا به پويايي مبارزات غيرخشونت آميز و درعين حال آگاه بشيوه هاي نظارتي ديکتاتوري تهيه شده باشد.ويراستاري چاپ و پخش نشريات زيرزميني استفاده از ايستگاه هاي راديويي غيرقانوني داخلي و کسب آگاهي درباره فعاليتهاي ديکتاتورازموارد محدودي هستند که درآ نها به سطح بالايي ازپنهانکاري احتياج است.ثابت نگاه داشتن استاندارد بالاي رفتاردراقدامات غيرخشونت آميز نيز درتمامي مراحل کشمکش بسيارمهم است فاکتورهايي همچون بي باکي و حفظ انضباط غيرخشونت آميز هميشه مورد نيازند مهم است به ياد داشته باشيم که گاه به گاه گروههاي بزرگ مردم براي ايجاد تغييرات خاص مورد احتياج اند مشارکت اين تعداد از مردم را تنها در صورتي ميتوان حفظ کرد که استانداردهاي بالايي درجنبش رعايت شده باشد

Sunday, January 22, 2006

جنگ افزار و انضباط

جنگ افزا رهاي غيرخشونت آميز و انضباط
خطاي معمول در مبارزه طلبي هاي سياسي پيشين که اکثرا بدون برنامه ريزي قبلي شکل گرفته بودنداين بود که تصور ميشد ميتوان با اتکا بر يک يا دو روش مثل اعتصابات و تظاهرات عمومي به نتيجه رسيد درحقيقت روشهاي بسياري وجود دارند که به استراتژيست هاي مقاومت اجازه ميدهند درمواقع لزوم مقاومت را متمرکز کرده يا پراکنده سازند درحدود دويست روش ازاقدامات غير خشونت آميز شناخته شده و مطمئنا روشهاي بسيار ديگري وجود دارند اين روشها تحت سه دسته اصلي طبقه بندي شد ه اند اعتراض و ترغيب وعد م همکاري و تهاجم. روشهاي اعتراض و ترغيب اکثرا تظاهرات نمادين هستند که شامل رژه ها راه پيمايي ها و شب زنده داريها ميشود۵۴ روش وعدم همکاري خود به سه زير گروه تقسيم مي شودالف عد م همکاري اجتماعي شانزده روش ب عدم همکاري اقتصادي شامل تحريمها۲۶ روش و اعتصابات۲۳ روش ج عدم همکاري سياسي۳۸ روش تهاجم هاي غيرخشونت آميز نيزبا راهکارهاي رواني فيزيکي اجتماعي اقتصادي و سياسي همچون روزه تصرف غيرخشونت آميزو دولتهاي موازي ۴۱ روش دسته آخرهستند . فهرستي از ۱۹۸روش از اين اقدامات به عنوان پيوست الف ضميمه اين مطالب است تعداد قابل توجهي از اين روشها که با دقت انتخاب شده وبصورتي پايدارتوسط مردم غيرنظامي درمتن يک استراتژي هوشمندانه حاوي تاکتيک هاي مناسب بکاربرده شوندهرحکومت نامشروعي را با مشکلاتي جدي مواجه خواهند کرد . اين موضوع شامل تمامي حکومتهاي ديکتاتوري نيزميگردد.درتضاد با راههاي نظامي روشهاي غيرخشونت آميزميتوانند بصورت مستقيم براهداف مورد نظرمتمرکز شوند.براي مثال با توجه به اينکه موضوع ديکتاتوري بحثي کاملا سياسي است ميتوان ازشيوه هاي مبارزه غيرخشونت آميزسياسي بهره جست اين مبارزات شامل سرباززدن ازپذيرش مشروعيت نظام وديکتاتورو همچنين عدم همکاري با آنان ميباشد. گاهي به تعويق انداختن وطفره رفتن راميتوان درسکوت وحتي مخفيانه تجربه کرد درحالي که درمواقع ديگرعدم همکاري آشکارتظاهرات مبارزه طلبانه عمومي واعتصابات براي همه قابل مشاهده است ازطرف ديگراگرديکتاتوري دربرابرفشاراقتصادي صدمه پذير باشد يا اکثر شکايات مردمي از آن مربوط به مسائل اقتصادي باشد آنگاه اقدام اقتصادي مانند تحريمها واعتصابات ممکن است راههاي مناسبي براي مبارزه باشند. تلاش ديکتاتور براي بهره برداري ازسيستم اقتصادي ممکن است با اعتصابات عمومي محدود و کندکاري وامتناع ازکمک يا ناپديد شدن متخصصين مورد نياز روبروشود بکارگيري گزينشي انواع مختلفي ازاعتصابات ميتواند در حوزه هايي کليدي همچون توليد حمل و نقل، تامين مواد خام و توزيع کالا اعمال شود برخي از شيوه هاي مبارزه هاي غيرخشونت آميزنيازمند انجام اعمالي خارج اززندگي روزمره ازسوي مردم هستند. همانند توزيع جزوات گرداندن نشريات زيرزميني، عملي کردن اعتصاب غذا يا نشستن درخيابان به غير از موارد بسيارحاد اجراي اين روشها ممکن است براي بعضي ازمردم دشوارباشد درمقابل برخي ازشيوه هاي مبارزه غيرخشونت آميزنيازمند ادامه روند زندگي عادي مردم هستند ولي با اندکي تفاوت براي مثال ممکن است مردم به جاي اعتصاب به سرکارهاي خود بروند اماعمدا بسيار آهسته ترازهميشه وبا بازدهي بسيارکمترکارکنند اشتباهات کاري مي توانند با نيت قبلي بيشترشوند ممکن است شخصي مريض شود و قادر نباشد درمواقعي خاص سر کارحاضر شود . يا ممکن است فرد ديگري از انجام کاري خاص سرباززند ممکن است شخصي به مراسم مذهبي اي برود که حاوي نه فقط معاني مذهبي که معاني سياسي هم باشد . شخصي ممکن است براي جلوگيري از حملات تبليغاتي فرزندان خود را درخانه درس دهد يا آنها را بکلاسهاي غيرقانوني بفرستد کس ديگري از پيوستن به تشکيلات سفارشي يا اجباري که درگذشته آزادانه به آنها مي پيوست سرباززند شباهت اينگونه اقدامات به رفتارعادي مردم وانحراف محدود آن نسبت بزندگي معمول آنها احتمالا باعث خواهد شد که امکان مشارکت درمبارزه آزاد يخواهانه ملي براي بسياري فراهم شود ازآنجايي که عمل کرد مبارزه غيرخشونت آميزوخشونت ازپايه با هم متفاوتند درطول يک رشته مبارزه طلبيهاي سياسي حتي خشونت بسيارمحدودهم نامناسب است چرا که باعث تغييرمبارزه به حوزه اي ميشود که ديکتاتورها درآن ازبرتريهاي بسياري برخوردارند.انضباط، کليد اساسي براي پيروزي است و حتي با وجود تحريکات وحشيگريهاي ديکتاتوروکارگزاران وي هم نبايد آن را فراموش کرد.نگهداشت انضباط غيرخشونت آميزدربرابرخشونت حريفان، کارکرد چهارنوع سازوکار تغييروتحول درمبارزات غير خشونت آميزرا تسهيل ميکندهمچنين انضباط غيرخشونت آميزدرفرآيند مکانيزم سياسي بسيارمهم است دراين فرآيند وحشيگري خشن ديکتاتورعليه کنشگراني که به حرکتهاي غيرخشونت آميز دست زده اند باحرکتي سياسي بسمت خود وي بازگشت داده ميشود که اين امرباعث بروز اختلاف درون سلسله مراتب ديکتاتوري وهمچنين برانگيختن حمايت عامه مردم، حاميان معمول رژيم و اشخاص و دولتهاي ثالث ازمبارزين ميشود.بهرحال دربعضي مواقع ممکن است خشونتي محدود عليه ديکتاتوري غيرقابل اجتناب باشد . محروميتها وتنفرها ممکن است به انفجاري خشونت آميز بيانجامند . يا گروههايي خاص ممکن است حتي پس از آگاهي يافتن به نقش حياتي مبارزات غيرخشونت آميز نسبت به ترک راههاي مبتني بر خشونت بي تمايل باشند . در اين موارد ، مبارز ه طلبي سياسي نبايد کنارگذاشته شود. بهرحال لازم است که اقدام خشونت آميزرا تا حد ممکن از اقدامات غيرخشونت آميزمجزا کرد . اين امرميتواند از طريق جداسازي جغرافيايي،گروههاي مردمي، زماني و موضوعي صورت گيرد . درغير اين صورت خشونت مي تواند براي مبارزه طلبي هاي سياسي بالقوه قدرتمند وموفيت آميز نتايجي فاجعه بار بدنبال داشته باشد.مدارک تاريخي نشان مي دهند که با وجود دور ازانتظارنبودن صدمات مالي و جاني درمبارزات غيرخشونت آميز، سطح اين صدمات بسيار پايين تر ازصدمات احتمالي زد و خوردهاي نظامي است . بعلاوه اين نوع از مبارزه موجب چرخه اي بي پايان ازکشتاروحشيگري نيزنخواهد شد.مبارزه غيرخشونت آميز محتاج کاهش يا تحت کنترل درآوردن ترس مرد م ازدولت وسرکوبيهاي خشونت آميزآن است وهم خود به ايجاد آن گرايش دارد . رهايي ازترس يا تحت کنترل درآوردن آن عامل کليدي در از بين بردن قدرت ديکتاتورها بر عامه مردم است.

Friday, January 20, 2006

طرز کارمبارزات

طرزکار مبارزات غيرخشونت آميز
مبارزه طلبي سياسي نيز همانند نيروهاي نظامي مي تواند براي رسيدن به اهداف مختلفي مورد استفاده قرا ر گيرد . اين اهداف مي توانند در طيف گسترده اي از تلاش براي اجبار حريف به اتخاذ تصميماتي خاص ايجاد شرايطي بمنظورحل مسالمت آميزکشمکشها يا حتي متلاشي کردن کامل رژيم طبقه بندي گردند بهرحا ل مبارزه طلبي سياسي با شيوه هايي متفاوت از خشونت عمل ميکند هرچند هدف هر دو روش به جريان مبارزه است اما راههايي که هر يک بکارمي گيرند بسيار متفاوت است و نتايج متفاوتي را نيز ببارخواهند آورد . روش ها و نتايج کشمکش هاي خشونت آميز را همه ميدانيم. سلا حهاي فيزيکي براي ترساندن صدمه زدن کشتن و ويران کردن استفاده ميشوند.مبارزه غيرخشونت آميز بسيار پيچيده تر از راههاي مبتني برخشونت است و حاوي انواع بسيار متنوعي از مبارزه است. برخلاف مبارزات مبتني بر خشونت مبارزات غيرخشونت آميز توسط جنگ افزارهاي رواني اجتماعي اقتصادي و سياسي که توسط مردم وموسسات اجتماع بکار گرفته ميشوند مي جنگد. اين سلاحها با نامهاي گوناگوني همچون اعتراضات اعتصابات عدم همکاريها تحريم ها بي ميلي ها و نيروهاي مردمي شناخته شده اند. همان گونه که پيشتر ذکر شد تمامي دولتها تنها تا زماني ميتوانند به حکومت خود ادامه دهند که نيروي مورد نيازخود را توسط همکاري اطاعت و فرمانبرداري مردم وموسسات اجتماع تامين نمايند . مبارزه طلبي سياسي برخلاف خشونت شيوه اي کاملا مناسب و منحصر به فرد براي جدا کردن اين منابع قدرت ازدولت است

Thursday, January 19, 2006

فصل پنجم

فصل پنجم
بکارگيري قدرت
درفصل اول اشاره کرديم که مقاومت نظامي دربرابر ديکتاتوري بجاي اينکه به نقطه ضعف آن ضربه بزند نقطه قوت آن را هدف ميگيرد با انتخاب رقابت در زمينه نيروهاي نظامي تدارک مهمات تکنولوژي جنگ افزاروموارد مشابه جنبش هاي مقاومت خود را آشکارا در وضعيتي نامساعد قرار ميدهند ديکتاتوريها تقريبا درتمامي موارد امکان فراخواني منابع بيشتري دراين محدوده ها را دارا هستند. خطرات اتکا به نيروهاي بيگانه ها براي کسب آزادي نيز قبلا بصورت مختصر بررسي شده است . درفصل دوم هم مشکلات اتکا به مذاکره را بعنوان راهي براي بيرون راندن ديکتاتورها بررسي کرده ايم.پس چه راهي باقي مي ماند که بتواند برتري آشکاري به مقاومت دموکراتيک بخشيده ودرعين حال گرايش به تضعيف هرچه بيشتر نقاط ضعف ديکتاتوري داشته باشد ؟ چه حرکت تکنيکي اي ميتواند قدرت سيا سي اي که در فصل سوم از آن صحبت شد را نمايان کند ؟ گزينه مناسب براي اين پرسش مبارزه طلبي سياسي است مشخصات مبارزه طلبي سياسي به قرارزيراست 1/مبارزه طلبي سياسي نمي پذيرد که نتيجه مبارزه توسط را ه کارهاي مبارزاتي که توسط ديکتاتور انتخاب ميشوند تعيين گردد2مبارزه براي رژيم مشکل است3/ مبارزه طلبي سياسي به گونه اي منحصر به فرد ميتواند نقاط ضعف ديکتاتوري را بدتر کرده و منابع قدرت را از وي دريغ کند4/ مبارزه طلبي سياسي ميتواند حرکتي کاملا پراکنده باشد ولي در عين حال بر روي يک موضوع خاص متمرکز باشد5/ مبارزه طلبي سياسي موجب بروز خطا در قضاوت و عمل ديکتاتور ميشود6/ مبارزه طلبي سياسي ميتواند بصورتي موثر مردم گروههاي اجتماعي و موسسا ت مختلف را بصورت يک کل واحد با هدف خاتمه دادن به سلطه وحشيانه عد ه اي معدودي برآنها بسيج نمايد7/ مبارزه طلبي سياسي مي تواند باعث توزيع موثر قدرت در جامعه گردد که خود باعث محتمل تر شدن تاسيس و پابرجا ماندن يک جامعه دموکراتيک ميشود

Wednesday, January 18, 2006

حمله به ضعف های ديکتاتور

حمله به ضعف هاي ديکتاتوري هابا علم به اين ضعفهاي ذاتي دموکراتهاي مخالف بايد بمنظورايجاد تغييرات تاثيرگذار درسيستم يا فروپاشاندن کامل آن بدنبال تضعيف عمدي هرچه بيشتراين پاشنه هاي آشيل باشند.نتيجه ساده است با وجود ظاهرقدرتمند همه ديکتاتوريها ضعف هايي دارند ازجمله بيکفايتي هاي داخلي رقابتهاي شخصي ناکارآمدي هاي موسسات وتضادهاي ميان سازمانها وادارات اين ضعفها درطول زمان گرايش به پايين آوردن بازدهي رژيم داشته وآن را دربرابر تغيير دروضعيتها و مقاومتهاي عمدي ضربه پذير ميسازد. هر چيزي که رژيم تصميم به اجراي آن ميگيرد، الزاماکامل نميشود. بعنوان نمونه بايد بدانيم که حتي گاهي دستورهاي مستقيم هيتلر نيزاجرا نميشد چرا که افرادي که درپايين سلسله مراتب جاي داشتند، ازاجراي آن سر بازميزدند. همانگونه که شاهد بوده ايم گاهي حتي ممکن است رژيم هاي ديکتاتوري خود بخود فروبپاشند.اين بدان معنا نيست که ديکتاتوري ميتواند بدون تحمل مخاطرات و تلفات نابود شود. هرگونه جريان آزاد يخواهانه مخاطرات ورنجهاي بالقو ه اي به همراه دارد و براي عملي شدن نيازمند زمان ميباشد. مطمئنا هيچ وسيله اي نميتواند پيروزي سريع را در تمامي وضعيتها تضمين نمايد اما انواعي از مبارزه که ضعفهاي قابل تشخيص ديکتاتوري را هدف قرار مي دهند شانس بيشتري براي رسيدن به موفقيت خواهند داشت تا انواعي که تلاش ميکنند از موضع قدرت ديکتاتور با وي بجنگند. اکنون سوال اين است که اينمبارزه چگونه بايد هدايت شود ؟

Tuesday, January 17, 2006

ضعف های ديکتاتور

ضعف هاي ديکتاتوري
از ضعف هاي حکومتهاي ديکتاتوري ميتوان به موارد زير اشاره نمود ـ1ممکن است همياري تعداد زيادي از مردم، گروهها وموسساتي که براي عملکرد سيستم ضروري هستند، محدود شده يا قطع شود -2ملزومات و نتايج سياستهاي گذاشته رژيم گاهي توان پذيرش واجراي سياستهاي جديد را محدود کرده يا آن را سلب ميکند -3ممکن است سيستم درعملکرد خود دچارروزمرگي شود و درنتيجه قادربه انطباق سريع با وضعيت هاي جديد نباشد -4 افرادومنابعي که براي انجام وظايف فعلي اختصاص داد ه شده اند، احتمالا براي رفع نيازهاي جديد آمادگي نخواهند داشت -5افراد مادون ممکن است ازترس ايجاد نارضايتي درمافوق هاي خود، اطلاعات صحيح وکاملي که ديکتاتورها براي تصميم گيري به آن احتياج دارند را در اختيار وي قرار ندهند-6 ممکن است ايدئولوژيها کهنه شوند وافسانه ها ونمادهاي سيستم پايداري خود را ازدست بدهند -7 اگر ايدئولوژي قدرتمندي ارائه شده باشد که بر بينش فرد ازحقيقت تاثيربگذارد، پا يبندي بيش از حد به آن ممکن است باعث بي توجهي به شرايط و نيازهاي واقعي شود. -8بروز زوال در کارآيي و تاکيد بيش از حد بر بروکراسي و اعمال تنظيمات مرکزي وکنترلهاي مفرط، ممکن است سياستها و اعمال سيستم را ناکارآمد کند -9تضادهاي موسسات داخلي و رقابتها يا حتي خصومتهاي شخصي ميان افراد ممکن است عملکرد ديکتاتوري را مختل کرده، آن را ازهم بگسلاند-10 روشنفکران و دانشجويان ممکن است دربرابر شرايط، محدوديتها، دکترين گراييها و سرکو بها بي طاقت شوند-11 توده مردم ممکن است درطول زمان نسبت به رژيم بي تفاوت، شکاک و حتي دشمن شوند. -12. هر يک از اختلاف منطقه اي، طبقاتي ، فرهنگي و ملي ممکن است اوج بگيرند. -13 سلسله مراتب قدرت در حکومتهاي استبدادي هميشه داراي درجاتي از بي ثباتي است. گاهي هم اين بي ثباتي بسيار زياد است. افراد نه تنها در درجه بندي خاص خود باقي ميمانند که ممکن است به سطوح بالاتر يا پايين تر منتقل شوند يا اصولاحذف شده، کسان ديگري جاي آنان را بگيرند-14 بخشهايي از نيروهاي نظامي و پليس ممکن است براي رسيدن به اهداف خود حتي درتضاد با اراده ديکتاتورمثلا کودتاعمل نمايند -15 اگر ديکتاتوري به تازگي تاسيس شده باشد، براي جايگزين كردن کامل رژيم خود، به زمان احتياج خواهد داشت-16از آنجايي که درحکومتهاي ديکتاتوري اکثر تصميمات توسط عد ه اي معدود از افراد اخذ ميشوند، احتمال بروز اشتباه درقضاو تها، سياستها و کنش ها بسيار بالاست-17اگر رژيم براي جلوگيري از بروزمشکلات فوق از مراقبتها و تصميم گير يها تمرکززدايي نمايد، خود به خود کنترلش براهرمهاي مرکزي قدرت کمتر و کمتر خواهد شد

پاشنه آشيل

تشخيص پاشنه آشيل
افسانه اي ازيونان باستان صدمه پذيربودن رويين تنان خيالي را بخوبي آشکار ميکند. هيچ تيري به آشيل جنگجو صدمه اي نمي زد وهيچ شمشيري بربدنش کارگرنبود. چرا که هنگامي که آشيل کودکي خردسال بود مادرش وي را درآب رودخانه سحرآميزاستيکس فروبرده بود که بد نش را ازهرگونه گزندي حفاظت ميکرد. اما در اين ميان مشکلي وجود داشت ازآنجايي که مادرآشيل براي غوطه ور کردن فرزندش در آب وي را از پاشنه پايش گرفته بود، آب سحرآميز به پاشنه پاي آشيل نرسيد. هنگامي که آشيل مردبالغي شد دربرابر اسلحه هاي تمامي دشمنان، صدمه ناپذير بنظرميرسيد. اما در نهايت درجنگ تروا، با راهنمايي شخصي که به نقطه ضعف وي آگاه بود يکي ازسربازان دشمن تيري به سمت پاشنه آشيل رها کرد؛ تنها جاي آسيب پذيردر بدن وي اين حمله براي آشيل مر گبار بود. امروزه هم عبارت پاشنه آشيل به قسمت حساس و ضربه پذير اشخاص، برنامه ها وموسساتي اشاره ميکند که درصورت حمله به آن، نيروي محافظي وجود نخواهد داشت. قاعده مشابهي براي ديکتاتورهاي ستمگر نيز صدق ميکند. برهمه ديکتاتور يها ميتوان غلبه کرد، اما در صورتي که نقاط ضعف آ نها شناسايي و برروي آ نها تمرکز شود ، اين پيروزي بسيار سريع تر و با هزينه اي کمتر حاصل خواهد شد

فصل چهارم

فصل چهارم
ديکتاتور يها ضعف هايي دارند
ديکتاتوريها معمولا شکست ناپذير بنظرميرسند. دراين حکومتها سازمانهاي جاسوسي، پليس، نيروهاي نظامي، زندانها،بازداشتگاهها وجوخه هاي اعدام همه وهمه توسط عده معدودي از قدرتمندان اداره ميشوند. سرمايه هاي ملي، منابع طبيعي و توان توليد کشور نيز به روشي مستبدانه توسط ديکتاتورها غارت شده و براي حمايت از اهداف آنان مصرف ميشود.در مقابل، دموکرا تهاي مخالف بيش از حد ضعيف، غيرموثر و ناتوان به نظر ميرسند. تصور آن شکست ناپذيري در برابر اين ضعف،امکان وجود هرگونه نيروي مخالف موثري را از ذهن ميزدايد. اما اين همه داستان نيست

Monday, January 16, 2006

مراکزقدرت دمکراتيک

مراکز قدرت دموکراتيک
يکي ازمشخصه هاي جوامع دموکراتيک وجود گروهها وموسسات متعدد غيردولتي ومستقل ازحکومت است. اين گروهها وموسسات براي مثال شامل خانواد ه ها،سازمانهاي مذهبي،انجمن فرهنگي، باشگاههاي ورزشي، موسسات اقتصادي، اتحاديه هاي تجاري، انجمنهاي دانش آموزي ودانشجويي، احزاب سياسي، افراد ساکن يک روستا، انجمنهاي همسايگي، باشگاه هاي باغباني، سازما نهاي حقوق بشر، گروههاي موسيقي، انجمنهاي ادبي وغيره ميشوند. اين تشکيلات همانگونه که براي رسيدن به اهداف خود تلاش ميکنند، نقش مهمي درپاسخگويي به نيازهاي اجتماعي نيزبه عهده دارند بعلاوه اين تشکيلات مفاهيم سياسي مهمي هم دارند. آنها زمينه هايي را ايجاد ميکنند که ازطريق آن مردم بتوانند درجهت دهي اجتماع خود تاثيرداشته باشند ودربرابر ديگرگروهها و دولت بخصوص درمواقعي که احساس ميکنند بصورت ناعادلانه ازخواسته اي آنان تخطي ميکند مقاومت نمايند. افراد منفردي که عضو اين گروهها نباشند قادرنخواهند بود فشار قابل ملاحظه اي برجامعه، و کمتر از آن بر دولت ومطئمنا هيچ فشاري برديکتاتوروارد نمايند.برآيند بحث فوق اين است که اگر ديکتاتور بتواند آزاد ي و اسنقلال تشکيلات مستقل غير دولتي را ازآنها سلب کند، مردم نسبتا ناتوان خواهند شد همچنين اگراين موسسات خود بصورت ديکتاتوري توسط رژيم مرکزي اداره شوند يا توسط سازمانهاي جديد وکنترل شده جايگزين گردند ميتوانند بعنوان عاملي براي تحت سلطه درآوردن مردم وقسمتهاي مختلف اجتماع باشندبهرحال اگر بتوان آزادي واستقلال اين موسسات مستقل مدني خارج ازحيطه کنترل دولت را بدست آورد وجود اين موسسات براي مبارزه طلبي سياسي عنصر بسيار مهمي خواهد بود نکته مشترک تمامي مثا لهايي که ازسقوط ويا تضعيف ديکتاتوريها دراين کتاب ذکر شده، کاربرد وسيع وشجاعانه مبارزه طلبي سياسي توسط مردم وموسسات متعلق به آنان است همانگونه که ذکر شد اين مراکز قدرت شالوده موسساتي را تشکيل ميدهند که مردم ازطريق آ نها خواهند توانست به ديکتاتور فشاروارد کرده با وي مقابله کنند درآينده نيزاين تشکيلات بخشي ازنظام يک جامعه آزاد خواهند بود. بهمين دليل استقلال ورشد مستمرآنها پيش نيازموفقيت مبارزات آزاد يخواهانه است.اگر ديکتاتوري درمقياسي گسترده موفق به نابودي يا تحت کنترل درآوردن تشکيلات مستقل اجتماعي بشود براي نيروهاي مقاومت بسيارمهم خواهد بودکه سازمانهايي جديد ايجاد کرده ويا کنترل دموکراتيک را بتشکيلات پيشين بازگردانند. درطي انقلاب مجارستان درسا لهاي ۱۹۵۶ و ۱۹۵۷شوراهاي دموکراسي مستقيم محلي بسياري پديدارشدند وحتي براي چند هفته با پيوستن به يکديگريک سيستم حکومتي متحد ازشوراها تشکيل دادند درلهستان دهه۱۹۸۰ نيزکارگران اتحاديه هاي همبستگي غيرقانونی ايجاد نمودند که درمواردي حتي توانست اتحاديه هاي رسمي تحت نظارت کمونيستها را تحت کنترل خود درآورند اينگونه بسط يافتن موسسات ميتواند پي آمدهاي سياسي مهمي داشته باشد.مطمئنا هيچکدام ازاين حرفها به اين معنا نيست که تضعيف وشکست دادن ديکتاتوري کارساده اي است واين نيزنبايد اينگونه برداشت شود که تمامي تلاشها قرين موفقيت خواهند بود. مطمئنا معناي اين حرفها اين نيست که مبارزه طلبي صدمه نخواهد داشت چرا که آنهايي که هنوزدرخدمت ديکتاتورها هستند احتمالا براي مجبور کردن مردم به همياري واطاعت به هرتلاشي دست خواهند زد.ديدگاه بالا درباره قدرت به اين معناست که تجزيه عمدي وازهم فرو پاشاندن هرديکتاتوري ممکن است. ديکتاتورها بطور خاص داراي مشخصات بخصوصي هستند که آ نها را در برابر مبارزه طلبي هاي سياسي ماهرانه، شديدا آسيب پذير ميکند. اجازه بدهيد با جزئيات بيشتري اين خصوصيات را مطالعه کنيم.

منابع مورد نياز قدرت سياسی

منابع مورد نياز قدرت سياسي
اصل موضوع ساده است. ديکتاتورها به همکاري مردمي که بر آنها حکمراني ميکنند محتاج هستند. همکاري که بدون آن نخواهند توانست منابع قدرت سياسي خود را تامين کرده وآن را ابقاء نمايند. اين منابع قدرت سياسي شامل موارد زيرميشوند :مشروعيت،باورعمومي درميان مردم نسبت به اينکه حکومت قانوني است وآنها نسبت به فرمانبرداري ازآن، تعهدي اخلاقي دارند . منابع انساني، تعداد واهميت افرادوگروههايي که ازحکام اطاعت کرده، با آ نها همياري ميکنند ويا به حکام کمک مينمايند.مهار ت و دانش، براي حکومت به منظور انجام اعمال بخصوص مورد نياز است و توسط افراد ويا گروههاي همياري دهنده تامين ميشود.فاکتورهاي غيرعيني، فاکتورهاي رواني و ايدئولوژيکي که ممکن است مردم را وادار به فرمانبرداري از حکام، و مساعدت به آ نها بنمايد.منابع مادي، ميزاني از دسترسي و اعمال نظر که حکام بر روي داراييها، منابع طبيعي، منابع مالي، سيستم اقتصادي و وسايل ارتباطي و حمل و نقل دارد.جريمه ها و کيفرها، بکارگيري و يا تهديد به بکارگيري مجازاتها برضد متمردين يا کساني که ازهمياري دريغ ميکنند بمنظورکسب اطمينان ازاطاعت وهمياري آنان اطاعت وهمياري که براي بقاي رژيم واجراي سياستهايش ضروري است.بهرحال تمامي اين منابع،وابسته به پذيرش رژيم،فرمانبرداري واطاعت مردم وهمياري تعداد بيشمارازانسانها ونهادهاي اجتماعي باحکام هستند تضميني براي استمرارهيچيک ازاين منابع وجود ندارد.همياري کامل اطاعت وحمايت مردم دسترسي حکام به منابع قدرت را افزايش ميدهد درنتيجه ظرفيت قدرت دولت افزايش مييابد.ازسوي ديگربازپس گيري همياري نيروهاي مردمي ونهادها ازمهاجمين و ديکتاتور دسترسي آنان بقدرت سياسي که براي موجوديت خود بدان وابسته هستند را کمرنگ کرده يا بکلي ازميان ميبرد. بدون دسترسي به اين منابع قدرت ديکتاتورکم شده درنهايت ازميان ميرود.طبيعتا ديکتاتورها نسبت به اعمال وعقايدي که توانايي آنان براي فعال مايشاء بودن را تهديد ميکند حساس هستند. به همين دليل ديکتاتورها آ نهايي که نافرماني کرده، اعتصاب ميکنند ويا ازهمياري سرباز ميزنند را مجازات مي نمايند. اما اين پايان داستان نيست.سرکوبي وحتي وحشيگري هم هميشه باعث ازسرگيري حدي از اطاعت وهمياري که براي بقاي رژيم ضروري است، نميشود اگر با وجود سرکوبيها بتوان براي مدت زمان کافي منابع قدرت را محدود کرد يا حتي قطع نمود، اولين نتيجه شايد بوجود آمدن ترديد ودستپاچگي در داخل رژيم ديکتاتوري باشد. اين قضيه با ضعيف شدن آشکار قدرت ديکتاتوري ادامه پيدا خواهد کرد. درطول زمان، دريغ کردن منابع قدرت ازديکتاتور باعث ايجاد فلج و ناتواني رژيم گشته و درموارد حادتر، موجب فروپاشي رژيم خواهد شد. قدرت ديکتاتور دير يا زود از قحطي سياسي خواهد مرد.برخلاف تصور عامه، حتي انحصارطلب ترين ديکتاتوريها هم به مردم و جوامعي که بر آنان حکم ميرانند وابسته هستند. همانگونه که دانشمند سياسي کارل دبليودوچ درسال ۱۹۵۳بيان کرده :قدرت تماميت خواه تنها تا زماني نيرومند است که زيادازآن استفاده نشود. اگر قرارباشد قدرت تماميت خواه بصورت دائمي برعليه مردم تحت سلطه اش اعمال شود بعيد است مدتي طولاني قدرتمند باقي بماند. از آنجايي که حکومتهاي تماميت خواه نسبت به انواع ديگردولتها، نياز بيشتري به استفاده از زوردرروابط خود با مردم دارند،لذا نيازمند پايگا ه مردمي وحمايت گسترده تري نيزهستند. علاوه براين آنها بايد بتوانند درمواقع نيازبرروي حمايت فعال بخشهاي بزرگي ازجامعه حساب کنند.جان آوستين نظريه پردازرسمي قرن ۱۹انگلستان وضعيت ديکتاتورکه با بي مهري مردم مواجه است را تشريح ميکند.آوستين استدلال ميکند که اگر اکثريت مردم تصميم بسرنگون کردن حکومت بگيرند ودراين راه حتي حاضر بتحمل سرکوبيها هم باشند، تلاش حکومت وافرادي که ازآن دفاع ميکنند حتي درصورت دريافت کمکهاي خارجي نيز حاصلي نخواهد داشت آوستين نتيجه گيري ميکند که مردم مبارز را نميتوان با زوردروضعيت اطاعت و انقياد دائمي نگه داشت. نيکولو ماکياولي هم بسيار پيش از اينها استدلال کرده بود که شاهزاده اي که توده مردم را بعنوان دشمن در برابرخود دارد،نخواهد توانست از خود محافظت نمايد وهرچقدرظلم بيشتر بنمايد، رژيم ضعيف ترخواهد شد نمونه سياسي بکارگيري عملي اين ديدگاهها را ميتوان همانگونه که درفصل اول اشاره شد درتظاهرات نروژيها که دربرابر اشغال نازيها مقاومت کردند در مبارزات لهستانی ها، آلمانيها، چکها، اسلوا کها ومبارزات مردمان ديگري که عليه ديکتاتوري کمونيستها جنگيدند و درنهايت باعث شکست کمونيسم دراروپا شدند، مشاهده کرد. البته مطمئنا اين موضوع پديده اي جديد نيست موارد مقاومت غيرخشونت آميز حداقل به سال ۴۹۵ ق.م. باز ميگردد. هنگامي که توده مردم همياري خود با نجيب زادگان رومي را قطع نمودند. مبارزات غير خشونت آميزعلاوه بر اروپا، بارها و بارها نيز توسط مردم آسيا، آفريقا، آمريکا ، استراليا و جزاير پاسيفيک مورد استفاده قرار گرفته است.

ارباب ميمونها

افسانه ارباب ميمو نها
تمثيلي چيني و متعلق به قرن چهاردهم از ليو جي بخوبي مفهوم مورد غفلت واقع شده قدرت سياسي را آشکار ميکند :در استان ملوک الطوايفي چو پيرمردي از طريق ميمونهايي که به خدمت خود گماشته بود، زندگي را ميگذارند. مردم چو به وي ارباب ميمون ميگفتند .پيرمرد هر روز صبح ميمو نها را در حياط به صف ميکرد و به کهنسا ل ترين آ نها دستور ميداد تا بقيه ميمونها را براي
جمع آوري ميوه از بوته ها و درختان به سمت کوهها راهنمايي کند قانون اين بود که هرميموني ميبايست يک دهم ميوه هاي جمع آوري شده خود را به پيرمرد ميداد. کساني که از اين کارسر پيچي ميکردند بيرحمانه شلاق ميخوردند. تمامي ميمونها از اين زندگي دررنج بودند ولي هيچ يک از آ نها جرات شکايت نداشت .يک روز ميمون کوچکي ازديگر ميمونها پرسيد آيا پيرمرد اين درختها و بوته هاي ميوه را کاشته است؟ ديگران پاسخ دادند :نه آ نها در طبيعت رشد کرده اند ميمون کوچک دوباره پرسيد آيا ما بدون اجازه پيرمرد نمي توانيم ميوه بچينيم؟ ديگران پاسخ دادند آري ميتوانيم ميمون کوچک ادامه داد. پس چرا بايد به پيرمرد وابسته باشيم؟ چرا بايد به وي خدمت کنيم ؟حتي قبل از اينکه ميمون کوچک حرف خود را تمام کند همه ميمو نها ناگهان به آگاهي رسيده بيدار شده بودند.درهمان شب پس از به خواب رفتن پيرمرد، ميمو نها تورها و حصارهاي اطراف حياط را پاره کرده موانع را برداشته وخود را آزاد کردند. آنها همچنين ميوه هايي که پيرمرد درانبار ذخيره کرده بود را با خود به جنگل برده وهيچگاه بازنگشتند.سرانجام پيرمرد ازگرسنگي جان سپرد.يو-لي-زي ميگويد درجهان بعضي ازآدمها با حيله و نه با قوانين عادلانه برمردما نشان حکومت مي کنند. آيا اين مردم همچون ارباب ميمو ن نيستند ؟ اين آدم ها از ناداني خود آگاه نيستند به محض اينکه مردمان آ نها به آگاهي برسند، حيله هاي آنان ديگر کارگر نخواهد بود

Sunday, January 15, 2006

فصل سوم

فصل سوم
قدرت از کجا مي آيد ؟
به طور قطع دستيابي به آزادي از طريق صلح کار ساد ه اي نيست و رسيدن به اين هدف نياز به مهارت بالاي استراتژيک، تشکيلات وبرنامه ريزي دارد. علاوه بر همه اينها رسيدن به آزادي نيازمند قدرت هم هست. دموکرا تها بدون بکارگيري موثر قدرت خود،نميتوانند به پايين کشيدن ديکتاتوري وتاسيس آزادي سياسي اميدوار باشند.ولي دستيابي به اين امرچگونه امکا ن پذير است ؟ دموکرا تهاي مخالف توان تجهيز چه نوع قدرتي را دارند که براي نابودي ديکتاتورها با وجود تمامي شبکه هاي نظامي و پليسي اش کافي باشد؟ پاسخ اين سوال در درک مفهوم غالبا ناديده گرفته شده قدرت سياسي نهفته است. درک اين ديدگاه کار سختي نيست. برخي حقايق اساسي، بسيار ساد ه اند

Saturday, January 14, 2006

دلايل اميدواری

دلايل براي اميدواري
همانگونه که پيش از اين اشاره شد رهبران نيروهاي مخالف ممکن است بدليل نااميدي ازمبارزات دموکراتيک تن به مذاکره بدهند .اما اين احساس ضعف ونااميدي قابل تغيير است. ديکتاتوري پايدار نيست مردمي که تحت حکومتهاي ديکتاتوري زندگي ميکنند نبايد ضعيف بمانند وبه ديکتاتورها هم نبايد اجازه داده شود تا بصورت نامحدود قدرتمند باقي بمانند. ارسطو قرنها قبل گفته است :اليگارشي و حکومت هاي استبدادي کمترين عمر را در ميان انواع نظامها دارند. در طول تاريخ، حکومتهاي مستبد هيچگاه عمر درازي نداشته اند ديکتاتوريهاي امروزين هم آسيب پذيرند؛ ميتوان به ضعف هاي آنان دامن زد و قدرت ديکتاتورها را متلاشي نمود. در فصل چهار با جزئيات بيشتري به اين نقاط ضعف خواهيم پرداخت..تاريخ معاصر صدمه پذير بودن ديکتاتوريها را نشان داده و روشن ساخته است که اين حکومتها ممکن است دربازه زماني نسبتا کوتاهي فروبپاشند فقط يک دهه ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ کافي بود تا ديکتاتوري کمونيست ها درلهستان، درآلمان شرقي و درچکسلواکي که در ۱۹۸۹ اين زمان چند هفته بيشتر طول نکشيد، فرو بريزد. در السالوادور و گواتمالا مبارزات عليه ديکتاتوري هاي نظامي کاملاآماده شده براي مقابله، هرکدام تنها به حدود دو هفته وقت نياز داشتند.ديکتاتوري مارکو در۱۹۸۶ فيليپين در برابر فشارهاي مردمي طي چند هفته سقوط کرد دولت ايالات متحده با آشکار شدن قدرت نيروهاي مخالف بسرعت حمايت از رييس جمهورمارکو را رها کرد . درشوروي و در آگوست ۱۹۹۱ تلاش براي کودتا درطول چند روز با مبارزه طلبي هاي سياسي مردم متوقف شد . پس ا زآن نيز بسياري ازراي دهندگاني که سالهاي سال تحت سلطه بوده اند فقط در طول چند روز، چند هفته ويا چند ماه توانسته اند استقلال خود را بدست اورند.اين باورعمومي سنتي که ابزارهاي خشونت آميزهميشه سريع عمل ميکنند ودرمقابل ابزارهاي غيرخشونت آميز هميشه به زمان زيادي براي پيروزي نيازدارند به هيچ روي صحيح نيست . هرچند که براي ايجاد تغييردرسطح زيرين جامعه معمولا به زمان زيادي احتياج است، اما در مبارزات غيرخشونت آميز نبرد حقيقي عليه ديکتاتوري نسبتا سريع روي ميدهد.مذاکره تنها گزينه موجود براي اجتناب از ا دامه جنگي نابودگر در يکسو و تسليم ديکتاتور شدن در سويي ديگر نيست. مثا لهايي که ارائه شد بهمراه مثا لهاي فصل يک نشان ميدهد که براي کسي که صلح و آزادي را تواما ميخواهد گزينه اي ديگر نيز وجود دارد، مبارز ه طلبي سياسي

چگونه صلحی

چگونه صلحي ؟
اگر اصولا قرار باشد که دموکراتها وديکتاتورها با يکديگر مذاکره نمايند، بدليل مخاطرات موجود، بتفکر بسيار دقيق نياز است. هرکسي که از واژه صلح استفاده مي کند، لزوما مقصودش صلح با آزادي و عدالت نيست . اطاعت مطلق در برابر ظلم و پذيرش منفعلانه ديکتاتورهاي ستمگري که عليه صدها هزار انسان مرتکب بيرحمي شده اند، صلح نيست . هيتلرهم ادعاي صلح داشت، صلحي که منظوراز آن اطاعت بي چون و چرا در برابر اراده وي بود. صلح ديکتاتور معمولا چيزي بيشتر از آرامش زندان و گورستان نيست.خطرات ديگري هم وجود دارند . مذاکراتي که با نيت خوب شروع شده اند گاهي در اهداف آن و حتي در نفس روند مذاکره دچارسردرگمي ميشوند. علاوه بر اين مذاکره کنندگان طرفدار دموکراسي و يا متخصصين مذاکره خارجي که قبول کرده اند به روند مذاکره کمک کنند، ممکن است درقدم اول ،مشروعيتي محلي يا بين المللي به ديکتاتور اعطا نمايند که پيش از اين بدلايل مختلف ازجمله تصرف غيرقانوني دولت، نقض حقوق بشر، سفاکي ها و . . . فاقد آن بوده است بدون وجود اين مشروعيت سخت مورد نيازديکتاتورها نمي توانند به فرمانروايي بي حد ومرزخود ادامه دهند. نمايندگان صلح نبايد فراهم کننده مشروعيت براي ديکتاتورها باشند

Friday, January 13, 2006

ديکتاتور قابل سازش

ديکتاتورهاي قابل سازش
ديکتاتورها ممکن است محرک ها و انگيزه هاي مختلفي براي تحت سلطه درآوردن داشته باشند : قدرت، موقعيت، ثروت، تغيير شکل جامعه و موارد مشابه . بايد دانست که در صورت کناره گيري ديکتاتور از موقعيت فعلي ،هيچ يک از اين اهداف و انگيزه ها براي وي قابل دستيابي نخواهد بود. در مذاکره ديکتاتور تلاش خواهد کرد تا اهداف خويش را حفظ نمايد.عليرغم هر وعده و پيماني که ديکتاتورها درتوافق نامه حاصل ازمذاکره تقبل کنند،نبايد فراموش کردکه اين وعده ها با هد ف تحت سيطره نگاه داشتن مخالفان دموکرات داده شده اند وديکتاتورهرگاه بخواهد،بيشرمانه توافقنامه ها را زيرپاخواهد گذاشت.اگردموکراتها به منظور به تعويق انداختن سرکوبها توقف مبارزات را بپذيرند،به احتمال زياد ناكام خواهند شد توقف مبارزه تقريبا هيچگاه باعث تقليل سرکوبيها نشده است . همين که مهارنيروهاي مخالفت داخلي و خارجي ازبرابر ديکتاتوربرداشته شود وي احتمالا وحشيانه تر ازقبل به اعمال فشاروخشونت خواهد پرداخت. ازميان رفتن مقاومتهاي مردمي معمولا نيروي مقاومي که باعث محدوديت بکارگيري خشونت از سوي ديکتاتور ميشود را از ميان ميبرد. حاکم مستبد در اين وضعيت خواهند توانست عليه هركسيكه اراده كند،عمل نمايد همانگونه که کريشنالال شريدهاراني گفته است حاکم مستبد تنها بدليل پايين بودن توان مقابله درما قدرت ضربه زدن به ما را پيدا ميکند.مقاومت و نه مذاکره براي ايجاد تغييردرمنازعاتي که درآنها بحث برسر موضوعات بنيادي است حياتي است. تقريبا درتمامي موارد مقاومت بايد تا خروج کامل ديکتاتور ازقدرت ادامه پيدا کند. پيروزي دربيشترمواقع نه ازطريق توافق حاصل ازمذاکره که ازطريق استفاده هوشمندانه ازمناسبترين وقدرتمندترين ابزارهاي مقاومتي بدست مي آيد. صحبت ما همانگونه که درفصلهاي بعدي بتشريح بيان خواهد شد اين است که مبارزه طلبي سياسي يا مبارزه غير خشونت آميز، قدرت مندترين ابزار مبارزاتي براي کسب آزادي است

قدرت و عدالت مذاکره

قدرت و عدالت در مذاکره
حتي اگراين گونه قضاوت درباره مذاکره برداشتي بيش از حد خشن به نظر بيايدلازم است بعضي از ديدگاههاي رمانتيک نسبت به مذاکره کمي تعديل شوند براي درک روند مذاکره احتياج به فکري باز و به دور از پيش داور يها داريم. مذاکره به معناي نشستن دو طرف يک مجادله بر سر ميز و صحبتي برابر بر سر امور مجادله آميز و حل مسائل مورد اختلافي که ايجاد کننده مجادله بوده اند، دو نکته بايد هميشه به خاطر سپرده شوند . اول اينکه در مذاكرات، عدالت نسبي، ديدگاههاي مختلف واهداف نيستند كه اصل مطلب مذاكره را معلوم مي كنند. دوم اينکه محتواي توافق نامه حاصل از مذاکره تا حد بسيار زيادي بر پايه ظرفيت قدرت طرفين، مشخص ميشود.پرسش هاي بسيار دشواري مي بايد مورد ملاحظه قرار گيرند. درصورتي که در پشت ميزمذاکره طرف مقابل ازرسيدن به توافق ناتوان باشد،هريک ازطرفين در آينده چه را ههايي براي رسيدن به اهداف خود خواهند داشت ؟ اگر توافق نامه اي حاصل شد درصورتي که يک طرف عهد خود را بشکند وبرخلاف تعهد نامه از نيروهايش براي رسيدن به اهداف خود استفاده کند طرف مقابل چکار مي تواند بکند؟ در مذاکرات توافق از طريق ارزيابي درست يا نادرست بودن مسائل مورد بحث حاصل نمي شود. هرچند که ممکن است در مورد اينگونه موضوعات بسيار بحث شود اما نتيجه نهايي بر اساس ارزيابي ميزان قدرت مطلق و نسبي گروههاي درگير حاصل ميشود .دموکرا تها براي اينکه از نفي نشدن حداقل خواسته هاي خود مطمئن شوند، چکارمي توانند بکنند ؟ديکتاتورها براي اطمينان ازحفظ کنترل خود بر کشور وخنثي کردن نيروهاي مخالف چه بايد بکنند؟ به عبارتي ديگر اگرتوافق نامه اي حاصل شود، به نظر ميرسد بيشتر از همه حاصل تخمين هريک ازطرفين از مقايسه ظرفيت اعمال قدرت دو طرف مذاکره و سپس محاسبه چگونگي پايان مبارزه به صورت بازخواهد بود.درعين حال بايد به اين موضوع توجه نمود که هريک از طرفين براي رسيدن به اهداف خود حاضربه گذشتن ازچه چيزهايي هستند.درمذاکرات موفق مصالحه صورت مي گيرد واين يعني تقسيم اختلافات. هر طرف به بخشي ازچيزي که ميخواهد ميرسد و بخشي از اهداف خود را رها ميکند. در وضعيت ديکتاتوري مطلق نيروهاي پيشرو دموکراسي چه چيزي براي واگذاري به ديکتاتور دارند ؟ نيروهاي پيشرو دمکراسي کدام درخواستهاي ديکتاتور رابايد بپذيرند؟ آيا لازم است دموکراتها مطابق قانون اساسي نقش پايداردردولت آينده به ديکتاتوربدهند؟ دراينصورت ازدموکراسي چه چيزي باقي ميماند؟حتي اگر فرض کنيم که همه چيز در مذاکره خوب پيش برود، آنگاه لازم است بپرسيم نتيجه چگونه صلحي خواهد بود ؟ آيا زندگي بهتراز وضعيتي خواهد بود که دموکرا تها مبارزه را شروع کرده و يا ادامه ميدادند ؟

Thursday, January 12, 2006

تسليم از طريق مذاکره

تسليم از طريق مذاکره ؟
افراد مستقل و يا گروههاي مخالف ديکتاتوري که طرفدارمذاکره هستند معمولا انگيزه هاي خوبي دارند. بخصوص دروضعيتي که مبارزه اي مسلحانه براي چندين سال بر عليه ديکتاتور اي بي رحم در جريان بوده ولي نتوانسته باشد به پيروزي نهايي دست پيدا کند، قابل درک است که اکثريت مردم با هر مرام و عقيده سياسي طرفدار صلح باشند . مذاکرات بخصوص در مواقعي که ديکتاتور به وضوح ازبرتري نظامی برخوردار است و صدمات و خرابي هاي ناشي از جنگ ديگر براي مردم قابل تحمل نيست در بين دموکراتها به موضوعي تبديل ميشود که ميتوان درباره آن صحبت کرد . در اين وضعيت هرراه حلي که بتواند به بعضي از خواسته هاي دموکرا تها جامه عمل بپوشاند و به چرخه خشونت و خشونت متقابل خاتمه دهد، شديدا وسوسه کننده خواهد بود.مسلما پيشنهاد "صلح" از طر ف ديکتاتوري به نيروهاي مبارز دموکرات پيشنهادي رياکارانه است. خشونت ميتواند سريعا توسط خود ديکتاتورها خاتمه يابد تنها اگرآنها لحظه اي از اعلان جنگ بر ضد مردم خود دست بردارند . آنها اگر بخواهند ميتوانند خود بدون هيچ معامله اي براي باز پس دادن احترام و حقوق نوع بشر، آزادسازي زندانيان سياسي،خاتمه شکنجه، توقف عمليات نظامي، رها کردن حکومت و عذرخواهي از مردم پيشقدم شوند.در مواقعي که ديکتاتورها قدرت کافي دارند ولي جنبش هاي مقاومت خشمگين نيز موجود هستند ، احتمالا ديکتاتورها علاقمند خواهند بود تا با مذاکره با مخالفين در زير نقاب برقراري صلح آنان را به تسليم دعوت کنند. دعوت به مذاکره شايد به نظر خو ش آيند بيايد اما در اتاق مذاکره ممکن است خطرات بسياري در کمين باشد.از طرف ديگر در وضعيتي که نيروهاي مبارز واقعا قدرتمند هستند و نيروهاي ديکتاتوري حقيقتا تهديد ميشوند، ديکتاتورها احتمالا تلاش خواهند کرد تا با توسل به مذاکره تا حد امکان کنترل خود بر کشور و دارايي ها را حفظ کنند . مشخص است که در هيچ يک ازاين حالتها دموکرا تها نبايد با نشستن بر سر ميز مذاکره، به پيشبرد اهداف ديکتاتورها کمک نمايند.آزادي خواهان بايد با تمام دقت، مراقب تله هايي که عمدا از سوي ديکتاتورها در روند مذاکره گنجانده شده است، باشند . وقتي مسائل پايه اي همچون آزادي هاي سياسي در ميان است، دعوت به مذاکره از طرف ديکتاتورها ، شايد تلاشي باشد براي تسليم نمودن صلح آميز نيروهاي دموکرات و ادامه روند خشونت هاي دولتي. دعوت به مذاکره براي پايان مبارزات تنها در حالتي بايد مورد قبول نيروهاي آزادي خواه واقع شود که قدرت ديکتاتور کاملا از بين رفته و وي درخواست يک مسير امن تا اولين فرودگاه بين المللي راداشته باشد

محدوديتهای مذاکرات

شايستگي ها و محدوديتهاي مذاکره
مذاکرات ابزاري بسيار مفيد در حل رده خاصي از مشکلات هستند و زماني که کارآيي دارند به هيچ وجه نبايد فراموش يا رد شوند. دربعضي از موقعيت ها وهنگامي که صحبت بر سر موضوعات بنيادي نيست و به همين خاطر مصالحه قابل قبول است مذاکره يکي از بهترين راههای حل نمودن کشمکش ها ا ست. اعتصاب کارگري به منظور بالا بردن سطح دستمزد کارگران مثال خوبي از کاربرد مناسب مذاکره در يک کشمکش است وضعيت مورد مصاحله نهايي احتمالا جايي بينابين نظردو طرف خواهد بود. اما کشمکشهاي کارگري که ازطريق اتحاديه هاي قانوني صورت مي گيرد کاملا با منازعه اي که در آن بحث بر سر وجود ديکتاتوري ستمگر و يا تاسيس آزادي سياسي است تفاوت دارد.هنگامي که بحث بر سر موضوعات بنيادين مرتبط با اصول ديني، آزاد ي انساني يا پيشرفت و توسعه آينده يک جامعه است، مذاکره ديگر را ه حلي مناسب براي رسيدن به نتيجه اي رضايت بخش براي دو طرف نيست. بر سر بعضي موضوعات نميتوان مصالحه نمود. تنها تغيير در روابط قدرت به نفع آزادي خواهان مي تواند آن گونه که شايسته است ، موضوعات بنيادين را حراست نمايد . اين تغيير نتيجه مبارزه است، نه مذاکره . البته اين به آن معنا نيست که هيچگاه نبايد از مذاکره استفاده کرد بلکه نکته اين است که بدون وجود يک نيروي مخالف دموکراتيک قدرتمند،مذاکره راهي واقعبينانه براي حذف ديکتاتوريهاي نيرومند نيست. مطمئنا در بسياري مواقع مذاکره اصولا گزينه قابل انتخابي نيست . ديکتاتورهايي که کاملا در موقعيت خود احساس اطمينان مي کنند، احتمالا پيشنهاد مذاکره از سوي رقباي دموکرات را رد خواهند کرد يا پس از شروع، مذاکره کنندگان دموکرات ممکن است ناپديد شوند و ديگر هرگز خبري از آ نها به گوش نرسد

فصل دوم،خطر مذاکرات

فصل دوم
خطرات مذاکرههمانگونه که در فصل اول بررسي شد درمواجهه با مشکلات بسياري که در رودررويي با ديکتاتوري وجود دارد عد ه اي از مردم ممکن است به وضعيت فرمانبرداري منفعلانه عقب نشيني نمايند . ديگران با نااميد شدن از دست يابي به دموکراسي ممکن است تفوق پايدارديکتاتوري را پذيرفته، اميدوار باشند تا از طريق مذاکره ومصاحله و توافق بتوانند به عناصري مثبت دست يافته، به وحشي گر ي هاخاتمه دهند. ظاهرا فقدان گزينه هاي واقعگرايانه باعث اينچنين تفکراتي است.مبارزه جدي عليه ديکتاتوري هاي بي رحم، چشم انداز مطبوعي ندارد . پس چرا بايد در اين مسير قدم بگذاريم ؟ آيا هر فردي نمي تواند منطقي باشد وراههايي براي صحبت بيابد و تلاش نمايد تا از طريق مذاکره به صورت تدريحي به ديکتاتوري موجود خاتمه دهد؟ آيا دموکراتها نميتوانند با متوسل شدن به حس انسانيت ديکتاتور، وي را نسبت به كم كردن تدريجي سلطه اش متقاعد کنند و با اين روش در نهايت، حکومتي دموکراتيک بوجود آورند؟ گاهي استدلال مي شود كه حقيقت، به تمامي ، در يک طرف نيست. شايد دموکرا تها،ديکتاتورهايي که شايد درشرايط سخت بخوبي عمل کرده اند را درست درک نکرد ه اند. يا حتي شايد عد ه اي تصور کنند که ديکتاتورها ممکن است ازطريق تشويق و تذکر، رضايتمندانه خود را از شرايط سختي که بر جامعه حکمفرما شده است، حذف کنند .ممکن است استدلال شود که به ديکتاتورها مي توان راه حل "برد - برد "ي پيشنهاد داد که در آن هر دو طرف سود ببرند . صبحت از اين ميشود که در صورتي که نيروهاي مبارز دموکرات به صورت صلح آميز به منازعات خاتمه دهند که اين امر ممکن است با همكاري افراد خبره يا حتي دولتي خارجي انجام گيرد، احتياجي به تحمل خطرات و رنج هاي مبارزات آتي نخواهد بود . آيا اين راه حل، از مبارز هاي سخت حتي اگر نه يک جنگ نظامي، که مبارز هاي غير خشونت آميز باشد بهتر نيست ؟

کودتا،انتخابات،منجيان

کودتا، انتخابات، منجيان خارجي ؟
کودتاي نظامي عليه حکومت استبدادي شايد درظاهر ساده ترين و سريعترين روش سرنگوني يک رژيم تنفربرانگيز باشد. اما درعمل مشکلات بسياري دراجراي اين روش وجود دارد ازهمه مهمتر اينکه کودتاي نظامي هيچ تغييري در توزيع نامتناسب قدرت ميان مردم، اليت ٣ حاکم و نيروهاي نظامي ايجاد نميکند. بيرون راندن افراد و يا گرو ههاي خاص از موقعيتهاي دولتي، تنها جايي خالي براي افراد و گروه هاي فرصت طلب ايجاد مي کند. در تئوري، اين افراد و گرو هاي جديد ممکن است تساهل بيشتري از افراد و گروه هاي قبلي داشته باشند و امکانات بيشتري براي پيشبرد آزادي در اختيار مردم قرار دهند ولي متاسفانه احتمال عکس اين موضوع قدرتمندتر است.
اليت 3 يا نخبگان در جامعه شناسي و سياست به گروهي از اشخاص و محافل اشاره ميکندکه در هر جامعه موقعيت هاي بالا را در ا ختيار خود دارند و اين موقعيت ها معمولا بين آنان دست بدست ميشود .
گروههاي جديد پس ازتحکيم قدرت خود شايد ظالم تر،جا ه طلب تر باشند. در نتيجه گروه جديد که مردم اميد بيشتري به آ نها داشتند پس از تثبيت شدن ميتواند بدون دغدغه حقوق بشرو يا دموکراسي هرگونه که ميخواهد عمل کند. کودتا پاسخ مناسبي براي مشکل ديکتاتوري نيست.را ي گيريها هم تحت حکومتهاي استبدادي وسيله اي مناسب براي ايجاد تغيير اساسي در ساختار سياسي نيستند. بعضي حکومتهاي ديکتاتوري گاهي براي حفظ ظاهر دموکراتيک بودن خود، را ي گير يهايي نيز برگزار ميکنند شبيه به راي گير يهاي کشورهاي بلوک شرق سابق اما اين راي گيريها همه پرسي هاي بسته اي هستند که تنها به منظور صحه گذاردن مردمي و انتخاب يکي ازکانديداهاي دست چين شده ديکتاتور،انجام ميشوند. اگر کانديداهاي مخالفي اجازه حضوردر انتخابات بيابند و برگزيده هم بشوند همانگونه که درسال ۱۹۹۰ در برمه و در سال ۱۹۹۳ در نيجريه روي داد نتايج انتخابات به سادگي از طرف ديکتاتور رد ميشود، گاهي نيزکانديداي پيروزارعاب شده، دستگير و حتي اعدام ميشود. ديکتاتورهاهيچگاه به سادگي اجازه را ي گيري که آ نها را از تخت به زير بکشد را نخواهند داد.بسياري از افرادي که تحت حکومتهاي ديکتاتوري رنج ميبرند و يا کساني که براي رهايي از چنگال ديکتاتور به تبعيدگاه هاي خودخواسته خارجي رفته اند، باور ندارند که مردم تحت ستم بتوانند خود را آزاد سازند. اين افراد اميد خود را به نيروهاي خارجي ميبندند به باور آنان فقط کمک بين المللي توان کافي براي به پايين کشيدن ديکتاتور را داراست.اين ديدگاه که مردمان تحت ستم توانايي عملکرد موثر را ندارند در دور ه هاي زماني خاصي بروز مي کند. همانگونه که ذکر شد، در اين برهه ها مردم تحت ستم نااميد بوده و موقتا توان مبارزه را ندارند چرا که اعتماد به نفس لازم براي مواجهه با ديکتاتوري را از دست داده اند و نيز راهي براي نجات خويش نميشناسند. دراين شرايط طبيعي است که عد ه اي اميد رهايي را به ديگران ميبندند ومنتظردخالتهاي نيروهاي بيگانه باقي مي مانند اين نيروي نجات دهنده خارجي ميتواند توسط اتفاق نظر کشورهاي ديگر سازمان ملل متحد، کشوري خاص و يا تصويب قوانين بين المللي اقتصادي و سياسي عليه ديکتاتوري موجود درکشورباشد.اين سناريو بنظردلچسب ميآيد اما موانع بزرگي درراه اعتماد و توکل به منجيان بيگانه وجود دارد. اين توکل واعتماد شايد اصولا بي مورد باشد چرا که معمولا هيچ منجي خارجي اي که عملا دخالت کند وجود ندارد واگردولتي خارجي براي تغييروضعيت مداخله کند، معمولا نبايد به آن اعتماد کرد.در اينجا لازم است به چند حقيقت ناگوار که معمولا در پشت پرده انتظار کشيدن براي دخالت کشورهاي بيگانه وجود دارد اشاره کنيم:
• کشورهاي ديگر معمولا به منظور ارتقاء وضعيت اقتصادي و سياسي خود با دولت هاي ديکتاتوري مدارا کرده و يا حتي از آنها حمايت ميکنند.
• کشورهاي بيگانه شايد ترجيح بدهند به جاي نگاه داشتن گروگا نهايي که براي آزادي خود تلاش ميکنند ، مردم تحت ستم را در برابر اهداف ديگر معامله نمايند.
• بعضي از دولتهاي خارجي تنها براي به دست آوردن کنترل اقتصادي، سياسي و يا نظامي بر کشورها، عليه ديکتاتور يهاي موجود در آن فعاليت مي کنند.
• نيروهاي بيگانه تنها در صورتي به صورت فعال براي نجات کشوري مبارزه ميکنند که مقاومتهاي داخلي شروع به لرزاندن پايه هاي ديکتاتوري کرده و از اين طريق ستمگيري هاي اين رژيم را به جهانيان نشان داده باشد.
ديکتاتوريها درمرحله نخست بدليل نحوه تقسيم قدرت داخلي به حيات خويش ادامه ميدهند در اين وضعيت جامعه و تود ه هاي مردم براي ايجاد مشکل عليه ديکتاتور بيش ازحد ضعيف هستند و ثروت وقدرت دردست عده اي معدود ازافراد انباشته شده است.عليرغم اينکه ديکتاتوريها ممکن است ازعملکرد نيروهاي بين المللي متاثروحتي تضعيف شوند ادامه حيات آنها درنهايت وابسته به فاکتورهاي داخلي است.درصورت وجود حرکتهاي مخالف داخلي،حمايتهاي جهاني از آ نها ميتواند بسيار مفيد واقع شود. براي مثال تحريم هاي اقتصادي بين المللي، ممنوعيت ها، قطع روابط ديپلوماتيک، اخراج از سازمانهاي بين المللي، محکوميت توسط بخشهاي مختلف سازمان ملل متحد وموارد مشابه ميتواند کمک عظيم براي اين حرکتها باشد. بهرحال درغياب يک نهضت مقاومت قدرتمند داخلي، احتمال وقوع موارد بالا کم بوده، در صورت اجرا نيز تاثير چنداني نخواهند داشت.
مواجهه با واقعيت
هنگامي که کسي بخواهد يک ديکتاتوري را با حداقل هزينه از پا درآورد، چهار قدم اصلي بايد برداشته شود :
. لازم است اراده، اعتماد به نفس و مهار تهاي مقاومت در مردم تحت ستم تقويت شود.
. لازم است گرو ههاي اجتماعي مستقل و سازما نهايي از مردم تحت ستم ايجاد و تقويت شود.
. لازم است نيروي داخلي قدرتمندي ايجاد شود و
. لازم است طرح استراتژيک خردمندانه اي براي کسب آزادي طراحي شده، با مهارت اجرا شود.
مبارزه براي کسب آزادي، زماني است که گرو ههاي درگير بايد به خويش متکي شوند و قواي مبارزات داخلي خود را تقويت کنند.
همانگونه که چارلز استوارت پارنل ٤ در ۱۸۷۹ در جمع ايرلنديان اعتصابي عليه اجار ه هاي انگلستان ، گفته است :
تکيه بر دولت هيچ سودي ندارد،لازم است تنها براراده خود اتکا کنيد با ايستادن درکناريکديگرخود راياري کنيد،کساني که ضعيف هستند را تقويت کنيد،پيوندها را بين خود برقرار
کنيد،خود را سازمان دهيد، و بايد پيروز شويد. وقتي که تقاضاي خود را براي به کرسي نشاندن مهيا کرديد آنگاه و نه پيش از آن به کرسي خواهد نشست.با دارا بودن نيرويي قدرتمند و متکي به خو د و درصورت اتخاذ يک استراتژي هوشمندانه،عمل شجاعانه منضبط و استفاده از نيرويي اصيل، هرديکتاتور اي سرانجام فرو خواهد ريخت ولي در ابتداي راه چهار گام اساسي بالا بايد برداشته شوند.همانگونه که در اين بحث مشاهده کرديد آزاد شدن ازقيد ديکتاتوريها نهايتا وابسته به عملکرد مردمي است که ميخواهند آزادزندگي کنند. مواردي ازانواع مبارزه طلبيهاي سياسي يا مبارزات غيرخشونت آميزکه ذکر شد نشان داد که اينگونه مبارزات وسيله خوبي براي دستيابي به آزادي است ولي اين گزينه هنوزتوسعه چنداني نيافته است. درفصلهاي بعدي تلاش ميشود با معرفي وتشريح دقيق مبارزه غيرخشونت آميز راهي موثر براي مقابله با ديکتاتوريها نشان داده شود. البته در ابتدا لازم است به مبحث مذاکره بعنوان راهي براي عقب راندن ديکتاتور يها نگاهي بياندازيم.